امروز: چهارشنبه 04 مهر 1397 برابر با 26 سبتامبر 2018

هوشيار حيدري

به نام تو اي غايت آنچه خواهم از خويش، خدا
دگرواره كردن تأويل در مكتب تفكيك

هوشيار حيدري
قسمت ششم  
بند يكم:
كليد واژه مهم كتاب و مكتب تفكيك كه سرتاسر كتاب را در بر مي گيرد، معناي تأويل است به نقل از علامه طباطبايي-ره؛ آن هم با اراده معنايي براي تأمين مراد و منظور خود -رد مكتب صدرايي علامه و تأييد مكتب تفكيك-كه بصورت انگِ اتهام و افتراء بر علامه و حكماي صدرايي، به تلويح و تصريح، مثل ترجيح بندي، ناروا مكرر مي شود.اما از تأويل ِ تأويل كه به اختصار و سرعت –درپاورقي و بي شرح و بسط در متن-از آن مي گذرد تا به تفصيل، تفهيم اتهام كند.چه اراده كرده است؟ خواهم گفت. معلوم است كه مي خواهد از همين حكمِ  مختصر و شتابزده، دليلي با اطناب از محق بودن مكتب تفكيك به دست آورد مبني بر اقرار متهم-علامه(1)-تا بدون اطاله دادرسي به شرح وبسط اتهامِ مَزج و التقاط قرآن و سرسپردگي به بيگانگان هندي يوناني بپردازد تا به سهولت و سرعت، مكتب سره ي تفكيك را تقرير فرمايد.


و هرگز هم معلوم نمي فرمايند چرا صدرا و علامه و شهيد مطهري، بر ضد خود قيام كرده اند و چگونه دلايل آنان مدعاي خودشان را به استقلال تام تأييد نمي كند(2) و آنان را مبرا از امتزاج و التقاط نمي كند اما حكم حاكمِ حكيمي را ندانسته يكسره تأييد مي كنند و ديگر اينكه چرا دليلي از بانيان تفكيك برصحت مدعايشان اقامه نمي كند نمي دانم براستي چگونه مي شود به اين «فهم سره» (3)دست يافت كه دلايل و ادعاهاي علامه محل مدعاي خود نباشد، و برضد مشرب خود شوريده باشد و در تأييد تفكيك و تكذيب خويش يك عمر تلف كرده باشند و خود ندانند. نمي دانم به راستي اين تأويل آن است يا تأويل اين؟ به اين دو جمله نقل مختصر از علامه از بنده و ايشان توجه فرماييد تا تأكيد بر اين و آن چه كار كردي مي تواند داشته باشد.
«به هرحال تأويل از كلمه«اول» به معني رجوع است و مراد از تأويل آن چيزي است كه آيه بسوي آن بر مي گردد، علامه طباطبايي، قرآن در اسلام صفحه 40
در پاورقي صفحه 18 مكتب تفكيك از علامه طباطبايي درباره تأويل به نيم جمله اي از ايشان اكتفا كرده است .
«علامه طباطبايي درباره تأويل مي گويند«تأويل به معني رجوع و برگشت نمودن يك شي به چيز ديگر(3) مي باشد.مكتب تفكيك صفحه 18
اما اگر به همين اكتفا كنيم به نقل از علامه، معلوم نمي شود،تأويل به آن چيزي كه آيه بسوي آن برمي گردد، درست است؟ يا به اينِ يك شي و چيز ديگر؟ بگذرم از آنكه در صفحه 187 كتاب خود آورده است.
«.....مكتب تفكيك شناختي است خالص قرآني-جداي از هر تأويل و انطباق .....و مساوي با اسلام است.»
اما خود علامه پاسخ مي دهد، كه آن آيه صحيح است يا آن شي ديگر كه در كتابِ تفكيك؛به ايجاز تمام-در نيم جمله در پاورقي-آورده شده تا به تفصيل در سراسر متن كتاب، تأويل را تحريف كرده به آن استناد شود.
علامه طباطبايي درباره تأويل مي گويند: تأويل به معني رجوع و برگشت نمودن يك شي، به چيز ديگر مي باشد (صفحه 18)
(اگر نباشد كميت معتنابهي از آيات به نام متشابهات با مسلمات قرآن كه محكماتند؛ اختلاف داشته باشد و رفع اختلاف به اين نحو بشود كه بگوييم ظواهر آن مراد نيست بلكه مراد يك معاني ديگري است كه جز خدا كسي از آنها واقف نيست اينگونه  ارتفاع اختلاف  هرگز دلالت بر اينكه قرآن كلام بشر نيست ندارد همچنين اگر رفع اختلاف را به اين نحو كنيم كه هر آيه اي را كه مضمون آن مخالف و مناقض محكمات و مسلمات قرآن است
از ظاهر آن منصرف كرده(به اصطلاح اين قول) با تأويل به معني خلاف ظاهر حمل كنيم زيرا بواسطه اين نوع تأويل هرگونه تناقضي را حتي از كلام بشر نيز رفع نمي شود.
پس جناب حكيمي تأويل به آنِ ديگري و به شي ديگري و خلاف ظاهر معني كردن، تأويلِ تأويل نيست؟!
علامه پاسخ مي دهد:«تعبير خواب» تأويل ناميده مي شود بديهي است كه تعبير خواب معني خلاف ظاهر خواب نيست بلكه حقيقتي است خارجي عيني كه در خواب بصورت مخصوص ديده مي شود.
اما معلوم مي شود، «اين» و «آن» تأويل براي شما كه داراي فهم سره ايد، چقدر كارايي دارد و بايد هم پايه مكتب شما به ارجاعِ اين علامه به آنِ تفكيك باشد. و نه آنِ علامه به اين آيه و به عين آيه .تا با خودبسندگي خرد، تاپايان كتاب به همين بسنده كنيد.سره، سر راست-
با وجودي كه علامه طباطبايي-ره-در قرآن در اسلام، بطور مبسوط در مورد تأويل سخن مي راند.در حالي كه مي دانيد ايشان به ايجازگويي شهره اند، شما در سرتاسر كتاب تفكيك، تأويل را به معناي خلاف ظاهر معني كردن در نظر آورده ايد.ويا مترادف تحريف و يا تفسير به رأي كردن و يا معاني را برقرآن تحميل كردن و يا دگرواره كردن، براي مراد منظور خود معني كرده ايد- و نه آنچنانكه علامه تصريح مي فرمايند: ...«تأويل يعني محصل معني آن-كه-براي همه مجهول  باشد نداريم....چرا كه چنين كلامي را كه از رسانيدن معني مراد گنگ باشد كلام بليغ  نمي شود تا چه رسد به كلامي كه با بلاغت خود به جهان سخنوري تحدي و اعلام تفوق مي نمايد-وديگر ....زيرا به موجب احتجاج آيه كريمه اَفَّلا يَتَدَبَّرون القرآن... كه اگر از غير خدا بود اختلاف كثير در آن راه مي يافت در حالي كه  هيچگونه اختلاف معني و مدلول در آن نيست.(4)
استاد حكيمي از همين «چيز ديگر»، در معناي تأويل، چيزي در مي آورد كه در تمامِ كتاب مكتب تفكيك معادل دگرواره باشد و يا به معني تحميلِ معنا بر قرآن و نه به قول علامه محصلِ معناي آن: معلوم هم نيست كلمه ي تأويل را كه در چندين جاي قرآن آمده است چگونه مفيد معناي دگرواره خواهند كرد.؟ پس معناي حقيقي تأويل، كه آن را مترادف  تحريف درآورده، در قرآن چه مي شود؟ پس تحريف موضع كلمه ي، تأويل چرا كرده است و ايشان كه مدعي فهم سره ي قرآني است، چگونه خلط و امتزاج و تحريفِ تأويل و تأويل تحريف مي تواند بكند؟ پس چاره انديشي مي كند امري را كه به اختصار و شتابزدگي در ابتدا آورده است، در صفحه 70 اينگونه توجيه مي كند: تأويل در واقع نوعي تحريف است تحريف معنوي در كلام هركس كه اعمال گردد پس بايد فكري هم براي معناي محصل اين آيه كه به آن استناد كرده است بياورد، كه: يُحَرَّفُون اكَلِمَ عَن مَواضِعِه كه در پاورقي آورده است يعني منع تأويل و دگرواره كردن معني و مفهوم، يعني دگرواره كردنِ معنايي كه در معناي تأويل آورده است.
استاد حكيمي، با آن همه تأكيد و تكرار و كلمات قصاري كه در مدح و منقبت عقل آورده ايد باز چاره ي اخباريگري را نمي توانيد ناديده بگيريد تا جايي كه در يك صفحه بعد از آن آورده ايد كه «بايد گفت «خود گرايش به تفكيك حركتي مبتني بر تعقل است يعني پس از تكيه كردن به تعقل عميق و انديشيدن ممتد و راستين و مستقل در مكتب «محتواي فلسفي و محتواي عرفاني و محتوي قرآني» اين نتيجه مهم بدست آمده است كه اين سه محتوا منطبق نيستند و اين هماني ندارند پس بايد از هم جدا گردند و مرزبندي شوند و همين موضعگيري يك حركت عميق تعقلي است به جز بعد علمي آن»(3)
معلوم است مي خواهيد از مدعيان، سلب تعقل كنيد آن هم با افزودن صفات و مضافي بر عقل، مانند عميق، ممتد، راستين و مستقل، هرگز هم معلوم نمي شود اين فهمِ و عقل سره ي مستقل از وحي را از كجا مي توان يافت؟ ؟شتابزده در يك صفحه بعد به عزل عقل و اخباريگري همت مي گماريد، با نقل قولي از ميرزاي قمي كه:
كلامي از معصوم به او برسد و از فكر خود دست بردارد.(1)
همين جا: حضرت آيت ا...العظمي جوادي آملي در پيام به روش ها و مكاتب تفسيري مي فرمايند:
آنچه عديل بي مثيل قرآن مجيد است، همانا عترت اطهار است نه روايت و اخبار، ليكن نيل به عترت از معبر روايت است و چون روايت، همتاي آيت قرآن نيست؛ زيرا قرآن كريم از هر افت و آفت تحريفي معصوم است؛ ولي حديث از زياده و نقصان مصون نمانده است.لذا هر روايتي بايد بر مطالب قرآن مجيد عرضه شود و به آن سنجيده گردد و به آن اعتماد نمايد تا حجت شود.از اين جهت پژوهش قرآني،عظمت خود را باز مي يابد؛ به طوري كه محقق پژوهنده درصدد شناسايي ميزان وحيد و ترازوي اصيل دين است كه ساير منابع ديني بايد در ظل آن به رسميت شناخته شده و با آن هماهنگ گردد.  
****
مكتب تفكيك دلايل را از هر كجا بخواهد مي گيرد و هرجا هم كه بخواهد خرج مي كند مهم هم نيست اين دلايل صدرايي باشند و فلسفي و يا غيرتفكيكي، در حالي كه فهم «سره و مرزهاي والاي معارف و حياني خود را به هيچ روي همسطح با آن مباني نمي داند تا چه رسد به اينهماني»(1)
پس مبناي دليل و برهان ديگران در «فهم سره و ناميخته» به هيچ وجه من الوجوه محل تأويل نمي تواند بود.و دگري اگر در قرآن حتي مرتكب تأويل و دگرواره معنا كردن، شده است وقتي به بارگاه مكتب تفكيك مي رسد. همه ي مواد و مبنا و دليل و برهانش، نمي تواند باعث امتزاج و ناسره گي اين مكتب شود. چون اكثر دلايل اين مكتب بر دوش مدعي است. آخر«منابع اين مكتب، اندك است و در دسترس نيست و بايد براي فهم سره ي تفكيك به دوره هايي در محضر عزيزاني چند تلمذ كرد.»(1)
در مكتب تفكيك هفت شرط براي ورود به فلسفه خواني و فلسفه داني و... لازم شمرده است. كه به اختصار عبارتند از«1-مستعدان بدان بپردازند 2- پيش از ورود، محكمات اسلامي را بخوانند3-مايه اي  از تقوي و تواضع(حتي رياضت و نفس كشي) داشته باشد4-اجتهاد عقلي ملاك باشد و نه تقليد عقلي، تفكر اجتهادي و تشخيص استقلالي5- آراء منقوله با متون مصادر تطبيق شود6- تاريخ فلسفه عرفان و سرچشمه ي اوليه آراء و نشئت يابي شود 7-تأويل، اصل، شناخته نشود. بلكه همواره با نظر احتمال و ترديد به آن نگريسته شود و زيان هاي اعتقادي و علمي و عقلي و شرعي آن گوشزد گردد، احاديث منع تأويل درست فهم و تبيين شود و حكمت اين است منع أكيد  شناخته آيد(2) اما در مكتب تفكيك معناي تأويل و اطلاق آن ترديد، و احتمال روانيست، اين است سِر حكمت تفكيك كه اينجا اصل نباشد و آنجا اصل باشد)
راستي جناب حكيمي وقتي براي فلسفه خواني هفت شرط را لازم مي شمريد. براي ورود به فهم دين، هيچ شرطي لازم نيست؟ چرا كه ممكن است باعث شايبه در«فهم سره»، شود و يا به پيشداوري و تأويل و تحميل معنا در دين بينجامد  راستي اگر نبود آن همه تأكيد قرآن كريم بر تعقل، شما هرگز ناگزير نمي شديد تا با تأويلِ عقل و افزودن آن،به تعقل بديهي، تعقل نوري ممتد، راستين، ... آن را به رسميت بشناسيد.چرا كه عقل بيش از اينها و پيش از ورود به دين خود را آلوده ي فلسفه كرده است پس بايد خود را با رياضت و نفس كشي تطهير كند تا به «فهم سره» نايل آيد و تا با صفتِ تعقل نوري و اَلَستي ستوده و آراسته گردد اينجا غسل سره و ناب، بايد با خلع لباس عقل، به ترتيبي لحاظ شود تا محكوم به طهارت شود و به صفتِ راستين و ممتد تعقل نوري، پاك و مبرا از خلط و امتزاج شود.
مكتب تفكيك توصيه مي فرمايند در ورود به فلسفه خواني، شرط لازم لا ينفك اين است كه «تأويل به عنوانِ اصل، شناخته نشود»(4) اگرچه در اين مكتب معناي حقيقي تأويل به درستي شناخته  نيست، نه اصلش و نه فرعش-اما اصل شناخته شده اي است.براي افتراء و اتهام زني.گويا تعمدي هست كه در 545 صفحه كتاب خود فقط به نيم بند جمله ي ناقص از علامه اكتفا كند و هيچگاه به تعريف و شناسايي و تعيين مصداق تأويل و منع آن در احاديث تن در ندهد و به عبارت ديگر ضمن آنكه معناي تأويل به درستي شناخته نمي شود اما نوع اتهامِ به تأويل و اطلاق آن و عقوبت آن كاملاً مبرهن است. تأويل بي نگفت كفر است و حكم بايد جاري شود. و ديگر اينكه عقل، مستقل از وحي، پيش از وحي، چگونه به صفاتِ پسنديده ي مفيد معناي«سره گي» مي تواند بوده باشد؟ و مگرنه اينكه، اول عقل بود و بعد وحي آمد راستي بل الانسان علي نفسه ِ بصيره.يا اينكه بل ال مسلمان علي نفسِهِ بصيره پس فاعتبرو يا اولي الابصار  
******************
استاد حكيمي!
نيك مي داني اين يك بازي لفظي نيست؛ گردِ آب يا گرداب، ناب يا نه آب،
فهم سره يا سفاهت، تأويل برگرداندن معني به آنِ اولي است يا اين ديگري است؟
خُرد كردن خرد در بازار شرع چند مي خرند؟
استاد!
گمان كرده ام اگر، من كه بيشه ي انديشگي، هميشگي، با آن و اين همه فراخي در آنجاي گذشته و اينجاي اكنون، قلمروي است كه هميشه از شيران تهي مي ماند.تو اما هرگز گمان مبر من نيز حتي در حد بچه شيري باشم يا بچه مرشدِ انديشه ي ديگري هرگز، پس از روي كرم بخوان آنچنان كه تو داني-يك دانشجو كه مانند بچه شيري در مواجهه با اشياء بي جان گزاره هاي فلسفي-يا با سايه ي پديده ها-گزاره هاي عرفاني-آنچنان ور مي رود يا بر تخته سنگي به هما وردي خيز بر مي دارد-و يا بر نباتي مي غرد، يا بر زوزه ي باد، بر برگي مي خواهد غرش خود را چيره كند. يا مي كوشد سايه ابري را به محاصره خود درآورد. يا در زيرنگاه بي اعتناي مادر، بر هيولاي صخره اي آنچنان مي شورد كه نگو و كه مپرس.كه گمان مي كند اكنون است كه سينه سنگ را بشكافد يا گلوي درخت تناوري را با دندان هاي شيري و بي بنيه خود از بنياد بركند و يا با پنجه ي خُرد خَرَد خويش، بر سرابي كه تصوير رو در روي او را نموده است، دندان نيش گشوده؛ مي شورد و با پنجه ي تيز و خشك خويش آنچنان بر تصوير خود مي كوبد تا امحا و احشاء آب را از هم بپاشد و در همين حين در مي يابد، كه اين دشمن عجب لطفي دارد، و اين سرچشمه ي كشفِ خويش، حقيقت حيات اوست و لختي بعد، زبان، بر سرنيش كينه و كنايه خود برمي كشد و شروع به رفع تشنگي خود از اين كشف مي كند،-كه تصوير تشنه ي جهل او را نمايانده است، بعد از آنكه كه گمان كرد كه صيد را شكار كرده از آن مي نوشد و سيراب مي شود.شايد هم از كشف آب، و رفع جهل، بيشتر از رفع تشنگي لذت ببرد-كشفي در برون، جهلي در درون، تشنگي در داخل، آبي در بيرون، در دو ساحتِ برون ذاتي، درون ذاتي-
 و اندكي بعد به سايه ي لغزان و وهمناك خود در مي آويزد و به چالاكي تمام به قصد صيد آن با خيز بلندي بر او هجوم مي آورد و سايه نيز همزمان با او همين كار مي كند، و بعد خسته و كوفته، كمين مي كند، و سايه نيز، و صدها بار برسرسنگي به هيئت خصمي در مي افتد و گلوي بوته اي روييده بر سنگ را تا مي تواند مي فشارد و به حكم غريزه گاهي نگاهي هم به سنگ مي اندازد تا مطمئن شود كه سنگ از تك و تا افتاده تمام كرده و مرده است.
و بعد با خيال راحت نعش سنگ و صخره هلاك شده را، فاتحانه وا مي گذارد و به شير مادر مي چسبد.
آري بچه شير عالم و آدم را مدعي شكار و صيد خويش مي داند و مانع جست و خيز خود، و همه هستي را سهل انگارانه عرصه ي مشق شكار خود و مي خواهد نعش هر جنبنده را بر پنجه ي خويش به عينه ببيند.
و مگر نمي بيني بچه شير به عالم و آدم گير مي دهد بر گياه كه باد آن را مي جنباند، بر سنگ و صخره مي غرد و بر سايه دندان نيش شيري بر مي كشد با زرافه، قايم باشك، بازي مي كند و مي خواهد برگرده ي لغزنده او چون تخته سنگي بياسايد. و يا در زيرنگاه بي اعتناي خسته ي مادر، بر هيولي صخره اي آنچنان مي شود كه كافر مبيناد كه مگو و كه مپرس، من چه مي دانم بچه شير چه مي داند، من كه بچه شير نبوده ام هرگز اما اين منم با مشق انديشه خود، خدا را چه ديدي استاد، مگر خود نفرمودي، چه اشكال دارد هركسي انديشه خود بگويد پس گمان مبرد داستان كودكانه اي آورده ام كه اگر هم اينگونه باور كني باز باور كن اولين پرسش هاي كودكانه فلسفي ما تاواپسين پرسش هاي عمرمان يكي است.مي گويي نه، پس پاسخ پرسش هاي كودكانه ي مرا بده، از كجا آمده ايم؟ آسمان چيست؟ زمين از كي بوده است؟ و زمان تا به كجاست؟
....استاد باشي و مدني و من باشم بدوي فرقي ندارد مسلمان يا ارمني، بي دين يا بادين در قلمرو ايمان يا كفر؟ مي خواهي اسكيمو باشي و تيمم بر برف كني مي خواهي عرب باشي و برخاك. مي خواهي در قلمرو پنج ماه شب قطبي باشي و هفت ماه روز.
راستي آيا در شب سرد قطبي، نماز ظهر را كي بخوانم؟ نماز صبح را كي؟ ساعت هم نداريم آب هم نيست وضو بگيريم .خاك هم نيست تيمم كنيم.قبله چه مي شود؟
فهم سره را تا به قلمرو قطب چگونه، بر افهام ناسره مردمانِ آنجا سرايت دهم؟آخر آنجا هم مرد مانند  


 
پاورقي:
1-مكتب تفكيك صفحه 21 در اين مقام شهيد مطهري سخناني دارد كه نشان مي دهد حق با اصحاب تفكيك است.
2-مكتب تفكيك مساوي با اسلام است، و هر چه غير مكتب تفكيك است دخيل، غيراصيل، مُقتبس دگرواره معني كردن، تحميل معنا بر قرآن، ناسره بودن مَزج و التقاط و تفسير به رأي و تحريف
3-مكتب تفكيك              2-همان مكتب تفكيك             3-صفحه 346 و 347            4-همان
4-صفحه 73 مكتب تفكيك، با نقل نقد شهيد مطهري بر صدرا در پاورقي اينگونه مي آورد:.... اين تعبيرها از دانشمندي مشخص در اين فنون و مرّوج اين مطالب –علي القاعده-دقيق در تعبير،جاي ژرفنگري
صفحه 69: همان: درساختن و عرضه يك مكتب فلسفي، اگر بنيادگذار آن مكتب نخواهد (يا نتواند) مكتبي كاملاً مستقل عرضه كند و به طبع به آرا ديگران نيز نظر داشته باشد، نه تنها به تأويل آيات و روايات بلكه به تأويل آراء فلسفي و عرفاني ديگران نيز نيازمند مي گردد چنانچه در متون فلسفي به مواردي از اينگونه نيز برمي خوريم.اينگونه تأويلي به هيچ روي نمي تواند جنبه علمي داشته باشد، تحقيق علمي حكم مي كند كه سخن هر متفكري به همان گونه كه هست  مورد رسيدگي قرار گيرد، نه اينكه تأويل شود و انسان سخن خود را به دهان ديگران بگذارد.
آيا شما نيز همين معامله با ديگران نكرده ايد؛ آيا معني تأويل وارونه نكرده ايد با نيم جمله از علامه،

اضافه کردن نظر


حالت های رنگی