امروز: سه شنبه 22 آبان 1397 برابر با 13 نوامبر 2018

لکان و گلان دو تیره از طایفه بزرگ کاروسیان

لکان و گلان دو تیره از طایفه بزرگ کاروسیان

222.jpg

حسین بیرانوند نویسنده تاریخ سیاسی قوم کاسیت چاپ 1395 صفحه های 81 و 82 به نقل از اردشیر خداییان کتاب جلد سوم چاپ1381 می نویسد که دسته سوم از کاسپین ها در نواحی جنوب غربی ساحل خزر ماندگار شدند و به تدریج به طرف داخل فلات ایران سرازیر شدند (ص 81و 40) و نیز ما ازچگونگی ورود این دسته به داخل فلات ایران تا حدودی بی اطلاع هستیم ولی می دانیم که این دسته در ربع اول هزاره سوم (3000 و 2750ق م) به نواحی شمالی لرستان کنونی رسیده اند(ص 41)برخی مورخان بزرگ بین مردم لر و کوسه ای ها تمایز قایل شده اند و کوسه ای ها را کردان امروزی قلمداد کرده اند(42)اگر این قول را صحیح بدانیم باید مواردی را مورد اصلاح و تجدید نظر قرار دهیم نخست آن که اگر بپذیریم که با ورود کاستی ها به جغرافیای کنونی لرستان فعلی هیچ کس در آن سرزمین وجود نداشته پس به کاربردن مردم لر بی معنا خواهد شد ولی چنانچه بر عکس این قضیه اتفاق بیفتد و مردمی در آن هنگام در این سرزمین وجود داشته اند آنها چه کسانی بوده اند آیا باید به ایلامی ها اندیشید قدر یقین آن که کاسی ها بعد از ورود به فلات ایران در زاگرس مرکزی متوطن شده اند و جلوداران و پیش قراولان آنها تا لرستان کنونی پیش رفته اند  به نظر می رسد که آن دسته از جامعه ی لرها (43) که هنوز از طریق دامداری اعاده ی معیشت می کنند را می توان آنان را از اخلاف لرستان فعلی برشمرد(44) ص 83
درمورد نام شناسی کاسپیان در فلات ایران هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است فرضیه هایی که تاکنون ارائه شده است صرفاً از روی تشابه اسمی ارائه شد، سندیت قانونی ضعیف الاحتمالی دارند بطور مثال آمده است که نام دریای خزر اول کاسپین بوده است(40 هرتسفلد کاشن همان ص 355) کوسه ها در لرستان یا کشکوهای فارس و بوشهر را به این گروه یعنی کاسی منتسب کرده اند تمامی این احتمالات صرفاً از روی تشابه اسمی اتفاق افتاده و مدلل چندان پایداری در این زمینه وجود ندارد.
ضرورت دارد در این جا توضیح کوتاهی در مورد ریشه تاریخی و واژه لر داده شود نخستین باری که این واژه یا نام در تاریخ نمود می یابد حداقل در تحقیقات مربوطه به دوران حکومت کولتی نینورتا 1243 و1207 ق م)پادشاه آشور است در کتیبه های به جا مانده از این پادشاه آشوری آمده است که وی پس از تثبیت موقعیت برتری خود بر بابل به آن سوی ذاب علیا که سرزمین های گوتیوم لولو بیوم و للر یعنی بخش هایی از زاگرس که حاشیه نفوذ دولت ایلام بودند تاخت و آنها به تصرف خود درآورده است دومین باری که این واژه در منابع تاریخ شرق نزدیک آمده است مربوط به کتیبه های شلمنسردوم(858 و 824 ق م ) پادشاه آشور می باشد بعد از آن در کتیبه های مربوطه به حمله شامشی(823 و811) اشاره شده است.
در کتیبه های آداد پنجم آشور آمده است به غیر از کتیبه های پادشاهان آشور این واژه با نام للر در کتیبه های تپتی هومیان انیشوشیناک(652-664 ق م) آمده است در یکی از این کتیبه های پادشاه ایلامی وی از پیروزی های بزرگ سرزمین شریرو بر مردم لالاریپ یادکرده است منظور وی از سرزمین شریر در کتیبه های این پادشاه ایلامی همان سرزمین انشان است که قوم پارس در آن زمان بر آن جا مسلط شده بودند و حکمران آنها در این زمان چیش پیش(675-645 ق م) دومین  حکمران سلسله هخامنش بود مردم لالاریپ در شمال ایلام باستان به سر می بردند پسوند ئپ در واژه لالاریب و زبان ایلامی ها و کاسی ها و حتی گویش های رایج در نواحی شمال و مجاور نشانه جمع بوده است پس لالاریب همان لالار و لالار همان لر امروزین است دیاکنف می گوید واژه للر یا لر معنای سرزمین کوهستانی را می رساند همودر جای دیگری می گوید عنصر لر به زبان محلی به معنای کوه بوده است» منظور وی از زبان محلی زبان ساکنان قدیم کوه های زاگرس یعنی گوتی ها و لولوبی ها می باشد زیرا لولوبیان به نواحی کوهستانی لر می گفتند و دیاکنف 1377 ص 490 و477 برای اطلاع بیشتر از کتیبه های آشوری مراجعه شود به جلد اول و دوم کتاب های لوکن بیل  او اولین کسی بوده که متون آشوری را ترجمه کرده است.
طرح این سئوال که این دسته از کاسی ها که به داخل فلات ایران سرازیر شده اند تاکجا ایران پیش رفته اند الزامی به نظر می رسد آیا اینان در کل فلات ایران متوطن شده اند یا در برخورد با ایلامیان باستان در لرستان کنونی سکنی گزیده اند.تاریخ فعلاً پاسخی برای این سئوال ندارد و یافته های نام شناسی هم به صورت متراکم در گوشه گوشه ی فلات ایران یک سان مشاهده می شود البته نام های دیگری در جای جای فلات ایران وجود دارد که از لحاظ ریشه ای به کاسپین ها بر می گردند ولی در خصوص این گونه نام ها نمی توان با قطعیت سخن بیش تری گفت مثلاً نام طایفه کشکولی های جنوب کشور ایران و یا نام طایفه کوسه ای های لرستان کنونی در نواحی مرکزی و جنوبی لرستان فعلی به هیچ گونه داده ای نام شناختی ای مواجه نمی شویم ولی برعکس در نواحی شمالی لرستان این داده ها کم و بیش وجود دارند و این پدیده به صراحت به ما می گوید که محل اصلی استقرار اقوام کاسی به طور عمده نواحی شمالی لرستان جدید و زاگرس مرکزی بوده است هرچند که بعد از فتح شهربابل و تخسیر کل قلمرو ایلام و سده های بعد در کل ایران پراکنده شدند ولی در همان ابتدای ورود آن ها در نواحی شمالی لرستان متوطن شدند گویاترین سند این ادعا می تواند تپه کاسیان در شمال  لرستان ضلع شمال شرقی بیرانشهر که خرابه ی آن بعد از هزاره ها هنوز خود نمایی می کند. ص 84.
امروزه در لرستان کنونی دو گویش لری و لکی مکالمه می شود و گویش لری عمدتاً در نواحی مرکزی جنوبی و شرقی استان و گویش لکی(ص45 و 85)عمدتاً در نواحی شمال غربی مکالمه می شود گویش لری بیش تر بازبان فارسی قرابت دارد و می توان آن را فارسی دری و یا پارسی باستان در این خطه دانست ولی گویش لکی بیش تر با زبان مردم گیلان و مازندران مرتبط است با احتیاط می توان گفت گویش های لکی حسنوندها و بیرانوندهای(همان بازمانده ی زبان کاسی ها به حساب آورد)ولی با تکیه بر تحقیقات میدانی تا حدود زیادی این فرضیه ثابت کرد که کاسی ها چقدر در لرستان سکونت داشته اند ولی یافته های تاریخی موید این فرضیه هستند که اینان تقریباً هزار سال در این خطه به سر برده اند و در این مدت طولانی اسکان آن ها در لرستان و زاگرس و زاگرس مرکزی بوده است و اطلاع ما از شیوه معیشت آن ها بسیار اندک است زیرا هیچگونه کاوش باستان شناسی صورت نگرفته است ولی می دانیم که آن ها در این زمان ص87 یک زندگی نیمه اسکان یافته داشته و از طریق دامداری در کوه ها امرار معاش می کرده اند هنوز هم جمعیت عظیمی از ساکنان نوار شمالی لرستان از طریق دامداری و قشلاق و ییلاق اعاده معیشت می کنند می توان دریافت که سرزمین ایران در دوران های تاریخی چندان تغییری نکرده است و همان اوضاع و احوال که راه و رسم زندگی مردم را در روزگار کهن در این فلات تعیین کرده است هنوز همچنان وجود دارد 47 البته مردم شناسان می گویند زندگی شبانی روشی است پیشرفته و رشد کرده که پس از روستا نشینی و جامعه کشاورزی پدید آمده است و این جامعه اخیر هم پیش از مرحله شکار پیدا شده است ص 88 )جای که امروزه لک زبانان در لرستان کنونی سکونت دارند.
به معنای دقیق کلمه همان جایی است که در عصار   کهن کاسی ها سکونت داشته اند نمی توان گفت که لک زباننان شمال لرستان کنونی بازماندگان همان کاسی ها هستند یا نه در این نکته شک و تردید وجود دارد زیرا به معنای عام کلمه ما می دانیم که لکان و گلان دو تیره از طایفه بزرگ کادوسیان بودند که در نواحی جنوب غربی دریاچه خزر تا سرزمین ارمنستان سکونت داشتند خود کادوسیان شاخه ای از سکاها بودند بعدها گلان ها به جنوب غربی دریاچه خزر (کاسپین) رفتند و نام خود را بر آن سرزمین نهادند (گیلان) ولی لکان در جغرافیایی وسیع تری پراکنده شدند و عمدتاً در قفقاز و گرجستان و ... متوطن شدند دامنه ی شمالی این عده تا اوکراین هم پیش رفته است متحمل اینکه عده ای از لک زبانان شمالی را دامنه جنوبی همان لکان بدانیم که وارد فلات ایران شده اند لک زبان های شمال لرستان از نظر گویش خود به چند دسته تقسیم می شوند مثلاً گویش سلسله و دلفان با گویش بیرانوند متفاوت است به نظر می رسد هرچند که گویش بیرانوند با گویش مردم دلفان تقریباً همخوانی زیادی دارد ولی یک تقسیم بندی کلی می توان گفت در مجموع لک زبان های شمال لرستان به دو دسته تقسیم می شوند لک زبان های بیرانوند(بیران شهر کنونی) و نیز شهرستان زاغه باجولوندها و لک زبان های سلسله و دلفان می توان به عنوان ساکنان اولیه سرزمین (لکان)و طوایف لک در غرب وجنوب غربی کشور به حساب آورد.
پس با این تفصیل می توان اجداد مردم لرستان را مردمی متمدن و پیشرفته به حساب آورد گواه این تمدن می تواند علاوه برمدلل بالا به این همه مفرغ و برنز اشاره کرد که به اشکالی گوناگون و خارق العاده ذهن و فکر بیشتر مردم را به خود درگیر نمودند در میان اسناد به دست آمده مربوطه به تاریخ ایلام باستان مشاهده می شود. که در سده بیست و چهار ق . م) سرزمینی به نام کاشن در شمال دولت ایلام باستان و در جایی که امروزه لرستان کنونی قرار دارد وجود داشته است.شاید بتوان گفت این کاشن همان تپه کاسیو امروزین در شمال لرستان است البته هیچ گونه داده باستان شناسی ای ولو به صورت اختصار در دست نیست و این فرضیه ی تنها یک فرض بوده که حدودی بر داده های نامشناختی استوار است تقریباً تمامی منابع موجود بر این ادعا که کاسی های ایران از زمان های بسیار قدیم که یاد و خاطره آن در ذهن انسان نمی گنجد در بخش مرکزی رشته کوه های زاگرس مرکزی که امروزه به لرستان معروف است و در مجاورت  جنوب همدان متوطن بوده اند مهر تأیید زده اند شاید هم تپه گیان نهاوند باشد این تپه در 19 کیلومتری جنوب غربی شهر نهاوند و 2 کیلومتری سراب گیان و در کنار روستایی به همین نام قرار دارد به عنوان یکی از قدیمی ترین آثار تاریخی قابل بازدید و تحقیق می باشد.  
نام کاشن 53 می تواند دآخرین نمود و نمایش کاسپین های هزاره پنجم و چهارم ق م  در نواحی غربی ایران باشد که در لرستان سکونت داشته اند بار تولد کاسپیان و کاسیان ها را یکی می داند و پی را علامت جمع می شمارد 52 هرتسفلد در تایید این ادعا پسوند پ را برای زبان های ایلامی و کاسی و گویش رایج در نواحی شمالی و مجاور به کار برده است اینان تا آغاز هزاره دوم ق م در لرستان امروزین و زاگرس مرکزی حضور داشتند .
این نویسنده تاریخ قوم کاسیت آقای بیرانوندی می افزاید امروزه کل آن در شمال شرق بیرانشهر در لرستان و تپه گیان نهاوند برجای مانده است.
41.....1374 ص 121
42.....1381 ص 155     82
هرسفلد ص355-187 چاپ 1381
یارشاطر155 چاپ 1381
تاریخ سیاسی قوم کاسیت ص 91-92-81-82-83-87-88-89
گویش لکی و تپه کاسیو(کاسیان) ص 85 و 87
فرای ص 16 چاپ 1385
علی یف 348/108 همان 92 چاپ اقرشاهی تهران 1392/1390
خدائیان اردشیر مهر 62-82 و 9پ81 تاریخ ایران باستان چاپ 1378 جلد دوم و ششم
لوکن بیل جلد اول و دوم ص 82 و 83 قوم کاسیت
حسین بیرانوندی تاریخ سیاسی قوم کاسیت انتشارات شاپورخواست خرم آباد
تار یخ ایلات و طوایف لرستان زنده یاد محمدرضا والیزاده معجزی با اشاره ای به نژاد ایل بیرانوند می نویسد
طبق روایاتی که سینه به سینه به سالخوردگان فعلی ایل مزبور رسیده بیرانوندها از نسل مرد عربی به نام هجالی بوده اند که ظاهراً از هجاز به لرستان آمده و شاید هیجالی محرّف هجازی بوده باشد آنها می گویند هیجالی در معیت یک نفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ می باشد به دلفان لرستان وارد شده به روایتی از هجاز آمده و متولی این علوی شد و در آن جا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در منطقه دلفان تأسیس کرد شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی یا غیرسیاسی به دلفان آمده و در آن جا دارلتربیه ای دایر کرده عده ای از طلاب در آن دارلتربیه و مدرسه نزد او مشغول علوم دینی می شوند و از آن جمله جوان عرب بنام حجازی(هیجالی) که از عربستان آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ می پردازد و یک نفر از خوانین دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر (بابابزرگ) می کند و از انفاسی قدسیه آن علوی مقصودش برآورده می شود و چون دختر به سن بلوغ می رسد نزد بابای بزرگ رفته و می گوید دختر نذری من به سن رشد رسیده در این مورد چه می فرمایید بابای بزرگ می گوید این جوان طلبه ای که نژادش عرب است از عربستان آمده جوانی فاضل و با تقوا می باشد و به نظر من برای همسری دخترشما مناسب است خان دلفان که به (بابای بزرگ) ارادت دارد و غرضی غیر از جلب رضایت نداشت دختر را با تیپ خاطر به عقد هجازی (هیجالی) درآورد و بدون مخارج او را به خانه اش فرستاد.
زنده‌ياد محمدرضا والي‌زاده معجزي
در اثر ارزشمند تاريخ ايلات و طوايف لرستان تأليف آن فقيد سعيد
چاپ 1395 ارديبهشت جانان خرم‌آباد به نقل از روايت شفايي بدون نام از راوي متذكر شده است كه سرسلسلة بيرانوندها فردي عرب‌تبار موسوم به (هيجالي) كه همراه شاهزاده‌ ابراهيم (بابابزرگ) به منطقة دلفان در لرستان آمد و در آنجا رحل اقامت نموده است و نيز اين نقلِ‌ قول در ذهن خوانندگان عزيز اين سؤال را تداعي مي‌كند كه زمان هجرت شاهزاده و فرد عرب (هيجالي) نام در چه سنيني و چه زماني بوده و با اين فرضيه كه فرد عرب (هيجالي) حدود 25 سال سن داشته اند كه حداقل جهت سفر از كشوري به كشور ديگري عزیمت كرده باشد پس با اين حدسيات می توان گفت که (هيجالي) 25 سال قبل از ساخت بناي امامزاده ابراهيم بايد به سرزمین لرستان آمده باشد و نیز بر اساس نوشته حكاكي شده روي كتيبه مقبرة امامزاده ابراهيم او در (525 ق قرن پنجم) هجري قمري بنا نهاده شده و با اين حساب ورود هيجالي 25 سال قبل از رحلت شاهزاده ابراهيم بوده بر اساس نوشته کتیبه ی سنگ قبر حكاكي شده كه نشان دهنده ثبت رحلت وي می باشد را بايد دانست و نیز با اين حدسيات ورود هيجالي را به سرزمين لرستان در قرن 500 قمري باید بحساب آورد پس با اين احتمال و فرضيه‌هايي كه نمي‌توان روي آن‌ها به طور يقين حساب كرد و همچنين با توجه به شجره بيرانوندها از هيجالي يعني اول صفوي پیدایش سرسلسله بیرانوند و نیز ورود هيجالي به خاك دلفان لرستان 925 سال قبل بشمار می رود كه حدود 9 قرن و اندي محسوب مي‌شود پس با اين حساب تا قرن پنجم قمري 400 سال و نيز (4 قرن) فاصله دارد نمي‌تواند اين ادعا را ثابت کرد و نيز گفته اكثر مورخين لك بيرانوند را يكي ايلات لك لرستان دانسته‌اند كه ريشه ای در دل تاريخ دارد و نیز از اين ايل به عنوان يكي از اصيل‌ترين ايلات لك لرستان ياد شده جهت اطلاع بيشتر به مطالب لگان در همين روزنامه مراجعه شود. و همچنين به فرهنگ رشيد بررسي تطبيقي زبان لكي و ريشه‌يابي تاريخي قوم لك در غرب و جنوب ايران مراجعه و با توجه به توضيحات و مستندات تاريخي قوم لکان سرسلسلة تيره‌اي از كادوسيان (كاسيت) بوده نيز بيرانوندها به عنوان شاخه‌اي از آن بايد به حساب آورد. با اين توضيحات بيرانوند هيچ‌گونه سنخيتي با عرب ندارد و هر گونه روايات شفاهي بدون پايه و اساس نسبت به اين ايل مردود و صحت ندارد.
پژوهش و نگارش: محمدرضا رشيدي
چاپ 1396 خرم‌آباد انتشارات شاپورخواست

اضافه کردن نظر


حالت های رنگی