امروز: چهارشنبه 25 مهر 1397 برابر با 17 اکتبر 2018

کلیه هایی که برای تداوم زندگی فروخته یا خریداری می شوند آقایان مسئول کجایید؟

گزارش "صدای ملت" از بازار خرید و فروش کلیه
کلیه هایی که برای تداوم زندگی فروخته یا خریداری می شوند
آقایان مسئول کجایید؟


قسمت دوم و پایانی

معصومه صالحی
اشاره: "نیاز؛ درد مشترک خریدار و فروشنده تکه ای از بدن" عنوان گزارشی بود که روزنامه "صدای ملت" از بازار خرید و فروش کلیه تهیه کرده بود و در تاریخ 13 بهمن ماه به چاپ رسید. در این گزارش که با معاون ارتباطات و بین الملل انجمن حمایت از بیماران کلیوی گفت و گو کردیم؛ در خصوص مطالبی چون تاریخچه تاسیس انجمن،‌ خدماتی که انجمن به بیماران کلیوی ارایه می دهد،‌ مشکلاتی که بیماران کلیوی دارند و از دلالی خرید و فروش کلیه که به گفته وی هم اکنون متوقف شده است و دیگر این روزها هیچ پیوند کلیه ای بدون رضایت انجمن در هیچ کدام از بیمارستان های کشور صورت نمی گیرد؛ مطالبی مطرح شد.


اما در این قسمت از گزارش با کسانی که بنا به دلایل متعدد و مختلف کلیه شان را اهدا کرده اند و یا می خواهند اهدا کنند و در قبال آن مبلغی را از گیرنده کلیه دریافت کنند و همچنین بیمارانی که دچار نارسایی حاد کلیه و مجبور به پیوند آن شده اند؛ گفت و گویی انجام داده ایم که ماحصل آن را  در زیر می خوانید:
* فاصله بین غنی و فقیر؛ فاصله ای که هر روز بیشتر می شود!
چندی پیش بانک مرکزی در گزارشی آورده بود که "فاصله غنی و فقیر بیشتر نمی‌شود." در این گزارش بانک مرکزی همچنین آمده بود: در دهه گذشته در کشور ما این شعار بیش از هر زمان دیگری به کار برده شد و دولت نهم و دهم با شعار مبارزه با بی‌عدالتی و تحقق عدالت روی کار آمد. با این حال بسیاری از کارشناسان اقتصادی معتقدند در همین دوره به دلیل سیاست‌های مختلف در حوزه مالی و پولی دولت، نه تنها عدالت مورد نظر محقق نشد؛ بلکه نابرابری نیز شدت گرفت. این موضوعی است که گزارش بانک مرکزی نیز آن را تایید می‌کند.
در گزارش بانک مرکزی تصریح شده، یکی از مهم‌ترین آثار تورم، بدتر شدن الگوی توزیع درآمد در جامعه و افزایش شکاف طبقاتی به نفع گروه‌های پردرآمد است. آمار مربوط به سهم ۳ دهک پایین درآمدی از کل هزینه خانوارها در مناطق شهری نیز این یافته را تایید می‌کند.
اگرچه بانک مرکزی می گوید فاصله بین غنی و فقیر بیشتر نمی شود اما به نظر می آید که این حرف بیشتر به شعاری زیبا شباهت دارد. چراکه اگر کمی با تعمق و دقت به نحوه معیشت و زندگی برخی از مردم نگاهی موشکافانه بیندازیم می بینیم که طی سالهای گذشته و به خصوص ماه های اخیر نه تنها فاصله غنی و فقیر بیشتر نشده که چه بسا این فاصله آنقدر زیاد شده است که گویا هیچ کس و هیچ چیزی نمی تواند این فاصله ها را کم کند و یا از میان بردارد.
در این آشفته بازار اختلاس ها و فسادهای مالی و ریخت و پاش هایی که حالا یکی پس از دیگری صدایشان در می آید و در شرایطی که گفته می شود فاصله غنی و فقیر زیاد نیست و نمی گذاریم از این بیشتر شود! در حالی که خیلی از ما ادعا می کنیم انسان هستیم و انسان دوست؛ اما از اوضاع بسیاری از هموطنان خود غافلیم.
اگرچه "فروش کلیه" این روزها شاید به اعتقاد عده ای سوژه ای تکراری، نخ نما شده و یا حتی سوخته تلقی شود و پدیده های اجتماعی بی شماری از جمله افزایش بی رویه تعداد کودکان کار و یا خیابانی،  فساد اجتماعی، کارتن خوابی مردان که البته این روزها  زنان زیادی هم به آن مبتلا شده است؛ اعتیاد و افزایش آن، قاچاق، بیکاری و مواردی از این دست جایگاه ویژه ای برای توجه مردم و مسئولان و اصحاب رسانه باز کرده اند و مواردی از این دست سوژه بسیاری از محافل سیاسی، اجتماعی  و اقتصادی است؛ اما هنوز هم هستند جوانانی که حاضر به فروش تکه ای از بدن خود می شوند. موضوعی که این روزها از دید بسیاری از مسئولان و دست اندرکاران کشور دورمانده است؛ "فروش کلیه" آن هم با قیمتی که شاید برای بسیاری از مردم این مرز و بوم که به اصطلاح قشر مرفه و ثروتمند نامیده می شوند؛ پولی اندک و یا هزینه جاری روزانه و یا یکی از سفرهای خارجی آنان است!

روزنامه صدای ملت
در شرایطی که بسیاری از جوانان و آینده سازان ما به خاطر مسائل و مشکلات مالی و فقط مالی! مجبور به فروش کلیه خود می شوند، جوانانی که سالیان سال باید بار زندگی را تنها با یک کلیه به دوش بکشند، جوانانی که به خاطر فرار از بدهی ها و ورشکستگی ها یا برای نجات زندگی خود از مشکلات مالی عدیده به فروش کلیه رو می آورند و درد عمل خروج کلیه را به جان می خرند تا شاید بتوانند گوشه ای از امورات خود را سامان دهند و یا کمی از مشکلات خود را حل کنند؛ جوانان دیگری همسن و سال آنها در گوشه و کنار این مرز و بوم هستند که با پول های بادآورده و راحت به دست آمده شان دایما در سفر، تفریح، خوش گذرانی، خرید و ... هستند.  جوانی که با فروش کلیه خود تا چند روز  بعد از عمل از درد به خود می پیچد. البته درد او از دو جهت است؛ یکی درد جسمانی که حاصل انجام عمل جراحی و خروج کلیه از بدن است و دیگری که شاید بیشتر از درد قبلی، آدمی را زجر و آزار می دهد؛ درد روحی است، درد بی پولی و نداری، درد شرمساری در برابر خانواده، درد ناچاری و درد به آخر خط  رسیدن تا جایی که پاره ای از وجود خود را به دیگری می بخشد که البته و صد البته که ارزش معنوی این کار در پیش خدای منان بسیار بیشتر است.
در همین خصوص نباید فراموش کرد اگرچه اهدا کنندگان زنده کلیه شاید در ابتدا به خاطر نیاز مالی تن به این کار بدهند اما زمانی که عزم خود را برای پیوند جزم می کنند حتما در ذهن و دل خود اندکی هم برای آن بیمار کلیوی  که کلیه شان را به او می دهند غمخواری و دلسوزی می کنند.
واقعیت موجود این است که در این وانفسای بی انضباطی های مالی و اختلاس ها و فسادهای اقتصادی بزرگ و جدید؛ هنوز هم هستند جوانانی که برای امرار معاش خود و خانواده شان کلیه می فروشند. هنوز هم هستند جوانانی که معتقدند با یک کلیه هم می شود زندگی کرد اما نمی توان با خرج های کمرشکن زندگی و شرمساری مقابل خانواده و یا احیانا مشکلات مالی متعدد که از بد روزگار مقابل پای این عزیزان سبز شده است کنار آمد و حالا آنها مانده اند و این همه بی پولی،  نداری، بیچارگی و آخرین چاره را در فروش کلیه خود می دانند؛  کلیه ای که قیمت آن شاید تنها گوشه ای از مشکلاتشان را حل کند.
درد دل بیماران کلیوی
زمانی که برای تهیه این گزارش پیگیر سوژه های مورد نظر بودم با کمک یکی از اعضای انجمن حمایت از بیماران کلیوی با دختر 9 ساله ای به نام شکیلا آشنا شدم که از 2 سال پیش دچار بیماری نارسایی حاد کلیوی شده بود و به گفته پزشکان نیاز مبرم به پیوند کلیه داشت. کودکی که باید همراه هم سن و سالانش به مدرسه می رفت و مشغول بازی های کودکانه می شد حالا از تقدیر او بود یا هر دلیل دیگری، باید ساعت ها در بخش دیالیز تحت درمان قرار می گرفت و به مدد خیرین حالا قرار بود جوانی کلیه اش را به او بدهد و دخترک هم منتظر اینکه روز پیوند فرا برسد و با پیوند کلیه شاید بتواند فردایی تازه را ببیند.
شکیلا که ساکن قرچک ورامین است  طی دو سال گذشته در درمانگاه دارالشفاء قرچک دیالیز می شد و در آنجا با کمک رئیس درمانگاه مقدمات پیوند کلیه برایش فراهم شد و سرانجام چندی پیش  عمل پیوند انجام شد.
مادرش در این خصوص می گوید: "زمانی که شکیلا دچار نارسایی حاد کلیوی شد در لیست گیرندگان کلیه از جسد بیماران مرگ مغزی در دو بیمارستان لبافی نژاد و شریعتی ثبت نام کردم اما بعد از 3 ماه به من اطلاع دادند که چون در دو بیمارستان همزمان ثبت نام کرده اید از لیست حذف می شوید و نمی توانید از جسد کلیه بگیرید؛ در حالی که پیش از این وقتی از آنها سوال کردم گفتند که می توانم همزمان در چند بیمارستان برای دریافت کلیه ثبت نام کنم. به همین دلیل مجبور شدیم  کلیه را از اهداکننده زنده بخریم که البته از لحاظ هزینه انجمن حمایت از بیماران کلیوی با کمک خیرین از ما حمایت کردند. تا روز عمل دایم نگران بودیم که مبادا کسی که می خواهد کلیه اش را به دخترم بدهد جا بزند و یا پشیمان شود. در تمام این مدت از نظر روحی و روانی خیلی در فشار بودم و روزهای سختی را گذراندم. اما برای سلامتی و راحتی دخترم هر کاری که از دستم بر می آمد انجام دادم."
شکیلا به همراه خانواده اش بی صبرانه منتظر روز تعیین شده برای پیوند کلیه بود و بعد از آشنایی ما با یکدیگر من هم به جمع آنان برای انتظار روز موعود پیوستم. چراکه پیدا کردن کسی که کلیه خود را برای پیوند به دیگری می فروشد چندان کار ساده ای نیست. البته در شماره قبل اشاره کردم که در خیابان فرهنگ حسینی شماره های متعددی از افرادی که به هر دلیل می خواهند کلیه شان را اهدا کنند وجود دارد اما در تماس های مکرری که با آنها داشتم زمانی که می فهمیدند من خریدار کلیه شان نیستم و فقط می خواهم دلیل این کارشان را بدانم، جوابم را نمی دادند و یا در حد دو سه جمله مطالبی مختصر می گفتند که آن دلایل همان بی پولی و نداری و تمامی مشکلاتی بود که به آنها اشاره شد.
سرانجام روز پیوند کلیه فرا رسید. به دلیل اینکه بیماران کلیوی برای رعایت بهداشت و سلامت در بخش ایزوله نگهداری می شوند، این بیماران را باید از پشت شیشه ملاقات کرد. فردای آن روز به بیمارستانی که عمل پیوند درآنجا انجام شد؛ رفتم و از هر دوی آنها (دهنده و گیرنده) ملاقات و تلفنی با هر دوی آنها صحبت کردم و جویای حالشان شدم. این ملاقات بسیار ذهن مرا به خود مشغول کرد؛ البته شکیلا که در طول صحبت با مادرش دایما اظهار درد و بی تابی می کرد بالاخره بیمار کلیوی بود و نیازمند پیوند. به خاطر کوچکی و کم جثه بودن درد زیادی را تحمل می کرد؛ اما آن جوان بسیار مهربان و صبور به نظر می آمد و در حالی که خودش هم درد داشت اما باز هم نگران دختر بچه بود.
وقتی تلفنی با او در بیمارستان صحبت و از اینکه کلیه اش را به شکیلا داده بود تشکر کردم و جویای حالش شدم او نگران حال دخترک بود و می گفت: "من بیشتر نگران آن دخترم که با این جسم نحیف و کوچک چگونه این همه درد را می تونه تحمل کنه؟"
از این قسمت صحبت هایش می شد فهمید که چه انسان رئوف و بخشنده ای است. اگرچه از سرنیاز و ناچاری تن به این کار داده و از پاره ای از بدن خود  گذشته اما می توانست همانند برخی از جوانان این مرز و بوم که با انجام کارهای خلاف و نادرست به خواسته های بعضا ناحق خود می رسند و یک شبه ره صد ساله را به راحتی طی می کنند؛ هم همین راه را برود. دزدی، قاچاق و فریب مردم و هزاران خلاف و کلاهبرداری دیگری که این روزها صفحات حوادث اکثر روزنامه ها را به خود مشغول و رنگین تر و پر خواننده تر از سایر صفحات جراید کرده است. اما بخشندگی و درستکاری این جوان نشان دهنده این بود که برای حل مشکلش حاضر است از جانش بگذرد تا خانواده اش در رفاه و آسایش باشند.
* ابرها به آسمان تکیه می کنند، درختان به زمین و آدم ها به مهربانی یکدیگر
این متن دقیقا شامل حال کسانی می شود که با اهدای کلیه خود، مهربانی و بزرگی هدیه می کنند به بیمارانی که هر روز می میرند و زنده می شوند. باید از این جوان و بقیه افرادی که بنا به هر دلیلی اقدام  به چنین کار خداپسندانه ای می کنند؛ قدردانی شود. افرادی که با  اهدای کلیه شان حتی با گرفتن رقمی باعث حل شدن مشکل این بیماران می شوند. اما از سویی دیگر باید برای این افراد  ناراحت و نگران هم بود؛ چراکه این افراد اکثرا جوان و کم سن و سال و تازه در ابتدای راه زندگی هستند و معلوم نیست که بعد از این با یک کلیه چگونه می خواهند زندگی کنند؟
"م.د" یکی از این جوانمردان اهدا کننده کلیه است. جوانی 29 ساله که انسانیت او بیش از هر چیز دیگری قابل تقدیر است. این جوان که کلیه اش را به فردی نیازمند اهدا کرد، به خاطر گرفتاری های مالی شدید مجبور به این کار شده است.
وی در خصوص دلیل اهدای کلیه اش به خبرنگار ما می گوید: به خاطر مشکلات مالی مجبور به این کار شدم. چند سال پیش در ایلام زندگی می کردم و در آنجا با وانت به میوه فروشی مشغول بودم اما به خاطر اختلافات خانوادگی مجبور به ترک ایلام شدم و هر چه داشتم را فروختم و به کرج آمدم. در اینجا هم در چند کارگاه و کارخانه به صورت موقتی کار می کردم تا اینکه مدتی به سختی گذشت و هر چه داشتیم را خرج کرایه خانه و مخارج زندگی کردم و کم کم دستم خالی شد و از لحاظ کاری هم نمی توانستم کار مناسبی داشته باشم. تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم کلیه ام را بفروشم تا بتوانم چند ماه کرایه عقب افتاده ام را پرداخت کنم.
وی در ادامه گفت: همسرم در ابتدا از اینکه کلیه ام را بفروشم ناراضی بود و با این کارم مخالفت می کرد اما من بر این عقیده بودم که اگر قرار باشد زنده بمانم با یک کلیه هم می مانم و اگر خدا نخواهد که من زنده باشم با دو کلیه هم نمی مانم. به همین دلیل به انجمن حمایت از بیماران کلیوی کرج مراجعه و برای اهدای کلیه ثبت نام کردم. گفتند که تا دو یا سه ماه دیگر با تو تماس می گیریم اما پس از گذشت 20 روز به من اطلاع دادند که به انجمن حمایت از بیماران کلیوی تهران بروم.
این اهدا کننده کلیه که دوست داشت کار خیری کرده باشد گفت: زمانی که به دفتر انجمن تهران آمدم قرار بود کلیه ام را به یک پسر بچه بدهم اما بعد از انجام آزمایشات گوناگون مشخص شد که بافت های ما به هم نمی خورد و نمی توانم کلیه ام را به او بدهم. وقتی به خانه برگشتم از اهدای کلیه پشیمان شده بودم و با خود تصمیم گرفتم که اگر دوباره زنگ زدند انصراف خود  را اعلام کنم. اما زمانی که دوباره با من تماس گرفتند فهمیدم که این بار یک دختر 9 ساله نیازمند کلیه در نوبت دریافت قرار داشت و در حالی که از اهدای کلیه پشیمان شده بودم اما چون این دختر هم سن و سال دخترم بود با خود گفتم که اگر جواب بافت و آزمایشات مربوطه مثبت باشد حتما این کار را انجام می دهم.


وی می گوید: زمانی که این دختر بچه را دیدم با خدای خودم عهد بستم که اگر قسمت این است که من کلیه ام را اهدا کنم جواب بافت و آزمایشات مربوطه مثبت باشد و اگر قسمت نبود یک مشکلی به وجود بیاید که انگار خواست خدا بود که در طول انجام آزمایشات هیچ مشکلی به وجود نیامد تا روزی که بستری شدم و عمل پیوند انجام شد. دردی که من کشیدم او چند برابر بیشتر از من کشید و از خدا می خواهم که به او کمک کند تا کلیه ام برای او مفید و سازگار باشد و به اصطلاح پس نزد و مشکلی برایش به وجود نیاید.
"اعتیاد نداشتم، اما کرایه خانه و خرج و مخارج زندگی زیاد بود و کفاف زندگی ام را نمی داد. هر جوری که فکر می کردم درست نمی شد. پدرم بازنشسته است و از لحاظ مالی وضعیت خوبی دارد اما به دلیل اختلافاتی که با هم داریم هیچ وقت کمکم نمی کند. حتی زمانی که تصادف کردم و چند وقت در کما بودم زمانی که به هوش آمدم و از بیمارستان مرخص شدم تمام هزینه هایی که در بیمارستان پرداخته بود را از من گرفت. حالا هم از حال و روز من بی خبر است حتی خواهرها و برادرهایم هم از اوضاع من بی خبر هستند. پدر همسرم هم وضعش خوب است و در حدی که امورات روزانه ما بگذرد کمک می کند اما باز هم کفاف زندگی ما را نمی دهد. خیلی دنبال کار و حتی گرفتن وام هم رفتم ولی فایده ای نداشت. به هر کس رو انداختم جواب رد شنیدم و آخر سر مجبور شدم کلیه ام را بفروشم.  حالا هم که کلیه ام را فروخته ام فقط همسرم می داند و هیچ کس از این موضوع با خبر نیست. چند ماه بیکار بودم  و حدود 5 ماه از پس اندازم استفاده کردم. مقداری پول هم به یکی از دوستانم که  معتاد بود دادم و او را به کمپ بردم تا ترک کند اما بعدا فهمیدم از کمپ فرار کرده و دوباره معتاد شده است و پول هایم را هم پس نداد."
"از دو سه هفته پیش تا امروز که درگیر کارهای مربوط به پیوند بودم و بعد از این هم دو هفته باید استراحت کنم. حالا بیکارم  و بعد از دو هفته استراحت دنبال کار می روم. در نتیجه مقداری از پولی که بابت فروش کلیه ام گرفته ام را باید بابت کرایه خانه های عقب مانده ام بدهم و با این مقدار پول کمی که باقی می ماند نمی دانم چه کاری می توانم انجام دهم؟"
افراد دیگری هم  بودند که شماره هایشان در خیابان فرهنگ حسینی بر روی دیوارها نوشته شده بود. جوان 28 ساله ای که برای کلیه اش رقم 30 میلیون تومانی پیشنهاد و دلیل این کارش را بدهکاری عنوان کرد و یا مرد 35 ساله دیگری که متاهل و اهل تهران است و می خواهد کلیه اش را بفروشد. وی در پاسخ به خبرنگار ما در خصوص این کارش می گوید: دلیل این کارم خیلی چیزهاست؛ چیزهایی زجردهنده و بسیار ناامید کننده.  به علت اینکه نتوانستم وام بگیرم می خواهم کلیه ام را بفروشم و دوست ندارم از دلایل این کار صحبت کنم چراکه می دانم ذکر دلایلم دردی را از من دوا نمی کند.
جوان 32 ساله دیگری که به خاطر مشکلات مالی و نیاز خانوادگی مجبور به انجام این کار است و تداوم زندگی اش را در گرو این کار می داند. وی بر این عقیده است که در فروش کلیه به صورت دولتی مبلغ کمی عایدش می شود. در واقع با  9 میلیون تومان دولتی کار خاصی نمی تواند انجام دهد و مشکلاتش چندان حل نمی شود.
ورشکستگی به خاطر قمار؛ فروش کلیه برای ادامه زندگی
"ا.م" جوانی 33 ساله اهل رشت، متاهل و دارای یک بچه 6 ساله است. او که به تازگی کلیه اش را به آقایی 50 ساله فروخته است در این ارتباط می گوید: به خاطر ندانم کاری و اشتباه خودم 100 میلیون پول مردم را سر قمار دادم. حالا هم اعتبارم را از دست داده ام، هم پول مردم را و هم یکی از کلیه هایم را. 10 میلیون تومان از بدهی ام را از طریق سهم الارث پدری ام پس دادم و حالا من مانده ام و 90 میلیون بدهی و مقدار پولی که از فروش کلیه ام به دست آورده ام. می خواهم بعد از بهبودی این پول را سرمایه کار خود کرده و همه چیز را از صفر شروع کنم تا هم مخارج زندگی ام را تامین و هم بتوانم قرضم را ادا کنم. البته وی از گیرنده کلیه مبلغ 13 میلیون تومان گرفته است. وی تاکید می کند: صد در صد خودم مقصر هستم و از گرفتاری و بدبختی و ندانم کاری مرتکب چنین اشتباهی شدم و حالا هم به خاطر بچه ام و زندگی ام این کار را کردم. امیدوارم خدا به من کمک کند تا بتوانم از صفر شروع و اشتباهم را جبران کنم.
جوان دیگری هم بود که به ازای اهدای کلیه اش از گیرنده آن خواست که با او ازدواج کند و گیرنده هم برای رهایی از بیماری اش راضی به این ازدواج شد و با دهنده کلیه ازدواج کرد؛ اگرچه چندان هم از زندگی اش راضی نیست.
کلیه هایی که بیش از 9 میلیون تومان فروخته می شوند
 از سوی دیگر با توجه به شماره هایی که بر در و دیوارها نوشته شده است اهدا کنندگان قیمت های مختلفی پیشنهاد می کنند که از 25 تا 40 میلیون تومان متغییر است اما آنچه که در عمل اتفاق می افتد 9 میلیون تومان است. به عبارتی دیگر اگرچه طی سال های اخیر عمل پیوند کلیه تنها با رضایت انجمن حمایت از بیماران کلیوی و آن هم با قیمت 9 میلیون تومان انجام می شود اما در برخی موارد تخلفاتی هم در این زمینه صورت می گیرد و این موضوع چندان هم مطلق نیست. در واقع برخی از بیماران کلیوی که به پیوند کلیه نیاز دارند حتی حاضرند رقمی بالاتر از این مبلغ را به فرد اهداکننده کلیه آن هم به صورت پنهانی پرداخت کنند تا بدین وسیله پول بیشتری عاید دهنده کلیه شود و از سوی دیگر گیرنده هم زودتر سلامتی خود را به دست آورد. در این صورت طرفین طی توافقی خارج از روال عادی و معمولی انجمن و با رد و بدل کردن رقمی بالاتر از این هم اقدام به عمل پیوند می کنند.
مثلا در موردی که یک جوان 27 ساله اهل یکی از شهرهای شمالی طی توافقی با گیرنده کلیه که وضع مالی خوبی هم دارد علاوه بر 9 میلیون تومانی که انجمن حمایت از بیماران کلیوی مقرر کرده رقمی دیگر هم دریافت می کند که البته این موضوع جای بحث و بررسی بیشتری دارد؛ چراکه ممکن است باعث بروز برخی بی عدالتی ها و اختلافات شود. همانگونه که از طریق یکی از دوستان مطلع شدیم جوانی که کلیه اش را 9 میلیون تومان فروخته بود در بیمارستان پس از عمل و هنگام بستری با جوان دیگری آشنا شده بود که او علاوه بر 9 میلیون تومان؛ 2 میلیون دیگر هم قبل از عمل گرفته و بعد از عمل هم گیرنده کلیه به او وعده خرید یک پیکان وانت صفر را داده بود تا بتواند بعد از بهبودی برای خود کسب و کاری راه  بیندازد و همین موضوع سبب شده بود که جوان اولی (کسی که 9 میلیون تومان گرفته بود) دچار نوعی پشیمانی شود و دایم در تماس با گیرنده کلیه اش او را با حرف های خود آزار دهد. به همین دلیل نباید فراموش کرد احتمال اینکه برخی از اهداکنندگان کلیه بعدا دچار پشیمانی و یا اینکه با نوعی تنش های روحی و روانی مواجه شوند بسیار زیاد است.
مورد دیگر جوانی که بعد از اهدای کلیه خود و به خاطر فرار از دردهای پس از عمل به گفته و تجویز غلط یکی از دوستانش به سمت مواد مخدر کشیده شد و به همین راحتی سلامتی خود را از دست داد و به یک معتاد کارتن خواب تبدیل شد.
کلیه هایی که دود می شوند
از سویی دیگر برخی از افراد معتاد نیز اقدام به فروش کلیه خود می کنند که در آن صورت هم معلوم نیست گیرنده کلیه فرد معتاد بعدا با چه مشکلاتی مواجه خواهد شد. در واقع کسانی هستند که برای خرج اعتیاد خود حاضر به فروش کلیه شان می شوند.
در واقع کمتر اتفاق می افتد که فردی سالم که نیازی به پول نداشته باشد اقدام به اهدای کلیه کند؛ مگر کسانی که کلیه خود را به افراد نزدیک خانواده شان می دهند. در واقع اکثر کسانی که اقدام به فروش کلیه می کنند به آخر خطر رسیده اند و زمانی که دستشان به جایی بند نیست؛ مجبور به این کار می شوند. به گفته اهدا کنندگان آنها همه راهها را رفته اند و برای وام گرفتن و قرض کردن هم به خاطر سختی های کار و طولانی بودن روند و ضامن خواستن نتوانسته اند از این طریق مشکلاتشان را حل کنند.
عدم رعایت بهداشت در بخش ایزوله
البته گیرندگان کلیه و بیماران کلیوی نیز در این خصوص مشکلاتی دارند. مثلا به گفته یکی از این بیماران در حالی که هر فردی وارد بخش پیوند و به اصطلاح ایزوله می شود باید طبق مقررات بیمارستان بدن وی با بتادین شست و شو شود و تمامی لباس های او بیرون از بخش نگهداری می شود تا مانع از انتقال بیماری و میکروب و ... به بخش شود اما در طول روزافراد بسیاری از جمله دکتر و پرستار و کادر خدماتی و نظافت و ... خیلی راحت به این بخش از بیمارستان رفت و آمد می کنند و به همین دلیل هم برخی از بیمارانی که در بخش هستند دچار عفونت های مختلف می شوند که این عفونت ها برای گیرندگان کلیه مضرات بیشتری دارد. به گونه ای که به گفته یکی از همراهان دختر 28 ساله ای که به خاطر رعایت نکردن بهداشت دچار عفونت شدید شده و بیش از زمان مدنظر باید در بیمارستان بستری شود و دوران بهبودی او زمان بیشتری طول می کشد.
یکی دیگر از بیماران کلیوی که چند هفته ای است عمل پیوند را انجام داده دختر 27 ساله ای است که نارسایی کلیوی مادرزادی داشته و حدود چهار سال در لیست انتظار پیوند کلیه بوده تا سرانجام یک کلیه از جسد (مرگ مغزی) به او پیوند زده شده است.
بیماری که در یک سال دو بار پیوند کلیه انجام داد
در بازدیدی که از بیمارستان داشتم با دختری 28 ساله آشنا شدم که در طول یک سال 2 بار پیوند کلیه داشته است. پیوند اول که از جسد (مرگ مغزی) بود و بنا به دلایلی پس زده و بیمار مجددا نیازمند پیوند کلیه شده که این بار کلیه را 9 میلیون خریده اند که البته انجمن حمایت از بیماران کلیوی نیز از آنان در خرید کلیه حمایت کرده است. این بیمار در حدود 16 روز در بیمارستان است و به علت اینکه دچار عفونت ریه شده بیش از سایر بیماران در بیمارستان بستری شده و حالا رو به بهبودی است.
مورد  دیگر مرد 37 ساله ای است که از حدود یک سال پیش به علت بالا رفتن یک دفعه فشار خون به هر دو کلیه وی آسیب جدی وارد شده و هر دو کلیه اش را از دست داده است. حالا یک سال است که دیالیز می شود و هفته گذشته عمل پیوند را انجام داده است.
خباززاده که خود گیرنده کلیه و حالا یکی از اعضای انجمن حمایت از بیماران کلیوی است می گوید: من در سال 64 اقدام به پیوند کلیه کردم و حالا شرایط خیلی فرق کرده است. آن زمان هیچ کمک مالی و ... از سوی انجمن حمایت از بیماران کلیوی و یا مرکز دیگری نگرفته ام. اما حالا تیم هماهنگ کننده عمل پیوند وجود دارد و واحد مددکاری هم فعال است که در این واحد سعی می شود افراد خیر در حد توان به بیماران کلیوی نیازمند کمک کنند.
به گفته وی قبلا تنها در چند بیمارستان عمل پیوند انجام می شد اما حالا خوشبختانه در اکثر بیمارستان ها این اقدام صورت می گیرد. حتی در اکثر شهرستان ها و بیمارستان های استان های کشور بخش پیوند کلیه وجود دارد و این کار انجام می شود.
اهدای عضو بعد از مرگ مغزی بهترین راه حل کمک به بیماران کلیوی
مطابق آمار موجود سالانه 10 هزار مرگ مغزی اتفاق می افتد. بر اساس این آمار سالانه 2500 پیوند کلیه، 500 پیوند کبد، 80 پیوند قلب، 15 تا 20 پیوند ریه و 20 پیوند لوزالمعده انجام می شود که ترویج و اشاعه فرهنگ اهدای عضو از سوی نزدیکان کسانی که مرگ مغزی می شوند نقش مثمر ثمری در کمک به تمامی بیماران به خصوص بیماران کلیوی دارد و بهتر است کسانی که یکی از عزیزانشان دچار مرگ مغزی می شود در اولین فرصت به اهدای اعضای بدن وی اقدام کنند تا بتوانند همزمان جان چند نفر را نجات دهند.
آقایان مسئول و نمایندگان ملت به خود آیید
متاسفانه با ذکر مطالب فوق و اینکه در عین ناباوری این روزها شاهد آن هستیم که افرادی متقاضی فروش کلیه آن هم به قیمت 9 میلیون تومان هستند در واقع جوانانی که برای فروش کلیه خود با قیمت های مختلف آگهی هایی را بر در و دیوار شهر نصب می کنند و منتظر این هستند که شرایط پیوند برایشان فراهم شود؛ از سویی دیگر افراد زیادی را می بینیم که با انجام جراحی های  زیبایی همچون جراحی بینی، پلک، گونه، انواع خالکوبی ها و تاتو ها، لیپوساکشن ها و کوچک کردن سایز اندام های مختلف بدن و بوتاکس و ... با هزینه های مختلف و بعضا بالا در بیمارستان های خصوصی اقدام می کنند.
حال سوالی که همواره ذهن پر ازدحام مرا به خود مشغول کرده اینکه افرادی که کلیه شان را می فروشند بعد از این چه خواهند کرد؟ اگر پس از فروش کلیه مجددا مشکل مالی و یا بدهی داشته باشند چه کار باید انجام دهند و چگونه باید مشکل خود را حل کنند؟
چرا باید در جامعه ای که برخی جوانان ما با سوار شدن بر ماشین های آخرین سیستم و مد روز و گران قیمت خود در خیابان های ایران زمین و سعادت آباد بالا و پایین مشغول فخر فروشی به یکدیگر هستند و ساعت های با ارزش عمر خود را به این شکل می گذرانند؛ جوانان دیگری باشند که برای امرار معاش خود با مشکلات بی شماری رو به رو هستند تا آنجا که مجبور به فروش کلیه خود می شوند؟
آن عدالتی که دایم از آن سخن گفته می شود کجاست؟ آقایان مسئول و نمایندگان محترم ملت کمی شیشه خودروی خود را پایین بکشید و این مشکلات را از زاویه ای دیگر بنگرید. اگر شما نماینده مردم هستید و ساعت ها وقت خود را صرف امور مربوط به مردم می کنید چرا هنوز باید جوانان این مرز و بوم به دلیل بیکاری و توزیع نشدن عادلانه فرصت ها به کاری همچون فروش کلیه روی بیاورند، به راستی چرا؟ آیا حاضرید عزیزتان و فرزند خودتان را در این وضعیت ببینید؟ کافی است فقط اندکی خود را جای این جوانان فرض کنید و خود را بسنجید که در چه شرایطی مجبور به فروش کلیه خود می شوید و بعد از آن چه حسی به شما دست می دهد؟
آیا این گفته که فاصله طبقاتی بین فقیر و غنی کم است و یا کم می شود؛ اینگونه محقق خواهد شد؟ با فروش کلیه هایی که کرایه خانه و هزینه کمرشکن مخارج زندگی می شوند؟ آقایان مسئول بیایید کمی به خود بیاییم و برای مردم صبور و دلسوز کشور بیش از این تلاش کنیم.

اضافه کردن نظر


حالت های رنگی