امروز: شنبه 29 دی 1397 برابر با 20 ژانویه 2019

یَلدا سنتی دیرپای و آیینی در درازنای تاریخ

یَلدا سنتی دیرپای و آیینی در درازنای تاریخ24.jpg

 

زنده یاد استاد ایرج کاظمی
یَلدا واژه ای سُریانی است.به چند و چندین معانی آمده است.مرحوم ناظم الاطباء در فرهنگ نفیسی ص 4016 جلد پنجم می نویسد یلدا نام درازترین شب زمستان یعنی شب اول (جَدی) است و در عین حال نام یکی از ملازمان حضرت عیسی، یلدا یا به تعبیر ما لرها چله وشب چله بخشی از فرهنگ و باورهای قومی و سنتی ماست.این آداب و باورها و سُنّت ها بیشتر به قید و پیوندی ن است که با ملیت انسان ها سروکار دارد.امروزعوامل ملیت را تغییر معنی و حالت داده اند ولی می بینیم مناطقی که ملت ها اجناس مانند خواروبارتقلبی با اسناد مجعول می سازند در برابر گرایش زمان و نوائب دوران و آزمایش های چرخ گردون دوام ندارند و محال است بتوان جوامع و اقوام مختلف العقیده را در یک بوته گداخت و استحاله کرد و از آنها عنصر ملت واحدی به وجود آورد زیرا آدمی مجسمه سنگی یا مواد فلزی یا عناصر شیمیایی نیست که صنعتگر یا فیزیک دان آنها را به هر حالتی که بخواهد درآورد و یا از ترکیب مواد ماده بسازد آن هم ماده دیگری طبیعی است که ملت های ناجور باهم نمی سازند عوامل اقتصادی یا سیاسی با پیدایش زمینه مساعدی اتحادی پریشان خواهد داشت.اگرچه قرن ها این نوع ملت های ترکیب و اجتماع واحدی داشته باشند و چندروزی را نیزبا هم همزیستی مسالمت آمیز پیدا کنند.ملیت واقعی و پایدار آنست که در اصول خانوادگی با عفت و تقوی استحکام دائمی و مستمر همراه باشد.قرابت و خویشاوندی و ملکات اجتماعی در میان افراد آن استوار بماند، وحدت زبان بدون شک یکی از اقوی عوامل تشابه ارتقاء به مدارج عالیه عقلی و فرهنگی قومی و ملی و دینی است.سنت ها، باورها در اقوام مختلف هر کدام مسیری جداگانه دارند.در ایران ما با همه وسعت و بیکرانگی سرزمینش تفاوت فرهنگ ها و باورها و غیرقابل انکار است آن سنت دیرپای رایج در کرمان و خراسان و آذربایجان با باورهای سنتی لرستان و کردستان و کرمانشاهان متفاوت است.
یلدا یا شب چله در لرستان
امروز و در فرهنگ قومی ما شب آغاز زمستان(شب یلدا) است که در لرستان به نام تُک چله معروف است و شهرت دارد .سنت دیرپای این رسم در این است که اعضای یک خانواده و در کنار آن وابستگان و افراد نزدیک به خانه بزرگتر فامیل رفته و مراسم را در آنجا برپا می کنند.نیت اصلی دور کردن قضا و بلا و حوادث غیرقابل پیش بینی است.هرکس به میزان بضاعت خود و خانواده اش این شب را به نوعی می گذراند.از پختن یک دمپختک(مَکش)تا سربریدن بوقلمون و گاه سربریدن بزغاله و تهیه شب چره از انواع آن.تنقلاتی چون گندم و شاهدانه.کشمش، مغزگردو، انار و هندوانه که دومیوه نمادین اند.لذت و شادی کودکان و هیاهوی آنان در این شب فراموش ناشدنی است.
در آغاز چنین شبی جوانان و نوجوانان بیشتر در قدیم در گروه های دو یا سه نفری به پشت بام همسایه ها می رفتند و با آویز کردن شال و یا یک طناب که در گویش محلی به آن (چله) Cela می گویند. از درون در روزنه(دریچه سقف اتاق) یا(وَرتارمی) یعنی ایوان شعری می خواندند و از صاحب خانه می خواستند که سهم آنها را از تنقلات شب چِله بدهند .امشو اول قهاره/خیر دِ هونت بواره/نون و پنیر و شیره/کیخا هونت نمیره/چی به علی کوچکه بیاره
صاحب خانه هم به نیت برکت خانه، مقداری از تنقلات را در گوشه شال می بست و آن وقت آن تعداد جوانان منتظر را بالا می کشیدند.آنها پس از آن بر بام چندخانه دیگر رفته و سور و سات شب چله را جمع می کردند و خود در خانه یکی از دوستان جمع شده و با بهره گیری از نعمت و مرحمت دیگران شب دراز یلدا یا چله را به روز در می اوردند.امروز یلدای ما یا همان شب چلّه با گذشته اش تفاوت هایی پیدا کرده آن شور و حال و تحرک و طناب اندازی های شبانه و دریافت طلب و سهمی از مائده ای که خانواده ها گسترده اند کمرنگ شده.آپارتمان های چندطبقه و بلندآسا این مجال را به کسی نمی دهد که جوان یا جوانانی بر پشت بام همسایه بروند و شال آویزان کنند خرم آباد قدیم در دو محله سنتی پشت بازار و درب دلاکان منحصر بود از ابتدای بلدیه که امروز به نام ساختمان میر ملاس معروف است تا میدان بزرگ یا(گپ) به تعبیر مردم آن زمان به محله پشت بازار معروف بود و شهرت داشت و سپس از ابتدای کاروانسرای میرزا سیدرضا تفرشی که امروز به کاروانسرا یا بازار طلافروشان معروف است درب دلاکان بود تا میدان باجگیران و ابتدای گورستان شهر به نام (خضر) با کوچه های تنگ و تاریک و پیچ اندر پیچ.بام هایی کوتاه که به راحتی می شد از روی پشت بام همسایه ای به همسایه دیگر رفت و بدون هیچ گونه مانع و دردسری شال آویزان کرد و تقاضای ولیمه و تنقلات کرد.شرایط اجتماعی . گذر زمان و گذشت روزها و سالها و تغییر نسل و برگشت برخی عقاید و سنت ها جزء ذات بشری است و از آن گریزی نیست.امروز از شب چله گذشته های دور تنها نشانی باقی است و گاه شب نشینی های خانوادگی آن هم محدود و مختصر.نه از شاهنامه خوانی ها وامیر ارسلان نقل کردن و از حیدربک و ملک جمشید و فلکناز سخن گفتن خبری است و نه از شب چره های خاصی چون گندم و شاهدانه و مغز گردو و بادام و غیره.باز باید گفت که امروز دیگر نسل جوان نه از ممیل چیزی می داند و نه داستان پاره شدن گردنبند(دایا) را کسی برای دیگری نقل می کند.چون گوینده هم خود از این داستان بی خبر است.پس در اینجا به مسائلی خواهیم پرداخت که هم بار تاریخی دارد و هم احیاناً حاوی نکاتی که به شنیدنش می ارزد.
تقارن یلدا با کریسمس مسیحیت
یلدا یا به تعبیر ما شب چله چندان فاصله زمانی با کریسمس ندارد.کریسمس را دنیای مسیحیت تولد حضرت مسیح می دادند و آن را در حقیقت ولادت خورشید می نامند. در این جا به گوشه هایی از این تقارن اشارتی خواهیم داشت و از ولادت خورشید آغاز سخن می کنیم.
ولادت خورشید
چنانکه دیگران نشان داده اند سرگذشت عیسی با مهر درهم آمیخته است. دلیل آن این است که اروپا قبل از(و حتی مقارن) رواج عیسویت تحت سیطره میترائیسم بود.در میترائیسم، میتراس که یک خداست-خورشید ایرانی است و مورد پرستش واقع بوده است.البته میترائیسم رایج در روم با مهرپرستی رایج در ایران(دوران هخامنشی و اشکانی) تفاوتهایی دارد. اما ریشه آن همان مهرپرستی رایج در ایران بود که خدا-خورشید آن مهر نام داشت.
هنگامی که عیسویت در روم منتشر شد، بسیاری از اصول میترائسم در آن جا گرفت ومخصوصاً شخصیت عیسی با مهر آمیخته شد.امروزه روز مقدسholiday در انگلستان روزخورشیدSunday (یکشنبه)است.Mitre به معنی کلاه اسقفی از همین کلمه مهر است.و بعید نیست که مطران که یکی از درجات روحانیت در کلیسای روم بوده است نیز از همین ماده باشد.پس ظاهراً زادروز اساطیری مسیح باید همان زادروز خورشید باشد.
و اما گذری به شب یلدا
در آغاز پائیز، شب و روز مساوی می شود(اعتدال خریفی) وسپس شب بر روز چیرگی می گیرد، یعنی خورشید منهزم می شود. درازترین شب سال، آخرین شب پائیز است که یلدا نام دارد.یلدا واژه سریانی و به معنی میلاد است و با ولادت عربی هم ریشه است.از ساعت دوازده شب به بعد، در هر بیست و چهار ساعت مقداری از طول شب کاسته و به طول روز افزوده می شود تا در آغاز بهار، شب و روز دوباره مساوی می شود(اعتدال ربیعی).پس در روزاول دی(ساعت 12 شب)، خورشید متولد میشود و باید آن شب را جشن گرفت(شب چله) و سپس چهل روزگی او را جشن گرفت(سده در دهم بهمن) وسپس بلوغ وجوانی او را جشن گرفت(نوروز).
باید دانست که مفهوم کهن جشن، آئین های مذهبی بوده است و این معنی در ساخت کهن جشن که یسن باشد دیده می شود و یسنا به معنی عبادت و پرستش است.ساخت کهن آدینه (جمعه، روز مقدس) هم آذینه است که هم به آذین بندی(زینت) و آیینه دلالت دارد و هم به آیین (رسم و سنت).اینکه شب یلدا در حقیقت شب تولد مسیح بوده است از قدیم روشن بود ومخصوصاً در شعر فارسی به صراحت بدان اشاره شده است.
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جوئی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا
سنائی، دیوان، مصحح، رضوی ص 55
 سخنم بلند نام از سخن تو گشت و شاید
که دراز نامی از نام مسیح یافت یلدا
سیف اسفرنگی
البته بعدها که این مطلب فراموش شد، محققان یلدا را شاید به قیاس این اشعار و نظایر آنها به معنی یکی از حواریون عیسی گرفتند.
شب چله
چله بزرگ از اول دی تا دهم بهمن است(چهل روز) وچله کوچک از دهم همین (شب جشن سده)تا آخر بهمن(بیست روز).شب چله در حقیقت شب ولادت خورشید است.در این شب ملتزمند تا نصفه های شب بنشینند(یعنی لااقل تا لحظه تولد خورشید که در ساعت دوازده شب است) و به خوردن آجیل و گپ زدن وخواندن شعر و فال گرفتن بگذرانند و اینها همه از علامات شادی و از آیین های مروط به تولد است.چنانکه مثلاً در مراسم ختنه سوران، فندق بازی مرسوم بوده است:چله زن حامله،چله کودک نوزاد، چهلم متوفی، چله صوفیان درحقیقت رمز تولد دیگر بوده است.در ادبیات رمزی ما، شراب هم در روز چهلم می رسد(متولد می شود) و چون خورشید تابناک می گردد.
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی
حافظ، چاپ قزوینی، ص 342
سمبلیک ترین مراسم شب چله، خوردن هندوانه است.باتوجه به اینکه زمستان فصل هندوانه نیست و این میوه را با دشواری تا آن هنگام نگاه می دارند و از طرف دیگر خوردن هندوانه سرد ومعمولاً غیرشیرین در شب سرد آغاز زمستان چندان دلچسب نیست، بی شک باید در آن معنایی رمزی نهفته باشد.به گمان ما هندوانه گرد و سرخ در اینجا همان رمز خورشید است که در شب سرد آغاز زمستان متولد شده است.
جشن سده
جشن سده در شب دهم بهمن ماه است که از اول دی(شب تولد خورشید) چهل روز فاصله دارد.سده معادل آیینی چله کودک نوزاد است که امروزه هم مرسوم است.افروختن آتش جنبه رمزی دارد.خورشید نوزاده چهل روزه را بدان گرم می کنند و نیز آیین جادویی کهن تلقین به طبیعت است که خورشید باید مانند این آتش انبوه، بزرگ و بزرگتر و گرم و گرم تر شود.
چهارشنبه سوری
هرچند چهارشنبه سوری و نوروز را در ارتباط با آیین های باروری می توان بخوبی تفسیر کرد، اما در ارتباط با ولادت خورشید هم معنا دارد:
یکی از مراسم رایج در میان عامه، چله بری است.اعتقاد بر این بوده است که اگر علیه کسی سحر و جادو کرده باشند، اثر آن بعد از چهل روز بروز خواهد کرد.برای دفع طلسمات و عزائم باید چله بری کرد که مختصه آن جستن و پریدن  از روی بعضی از اشیاء است.ممکن است به خورشید چهل روزه چشم زخمی خورده باشد. پریدن از آتش در چهارشنبه سوری برای دفع چشم زخم و طلسمات از خورشید است و بعد از این دیگر خورشید احتیاجی به مواظبت ندارد، زیرا به حد نوجوانی و بلوغ رسیده است(عید نوروز) و می تواند به وظایف خود که در ارتباط با باورهای باروری است عمل کند.
شبیه به چهارشنبه سوری در آیین های کلیسای غربی هم هست.در هفتمین (هفت عددی اساطیری است)چهارشنبه پیش از عید فصح Easter انگلیسی و paQues فرانسه مراسمی آغاز می شود که به آن چهارشنبه خاکسترAsh Wednesday می گویند. عید فصح در نزد مسیحیان یاد بود قیام عیسی پس از مرگ استResurrection و می توان آن را جشن تجلی مجدد خورشید دانست.چنانکه قبلاً اشاره کردیم مسیح، خورشید نیز هست و چهارشنبه خاکستر تقریباً در هفته پنجم(چله، معادل جشن سده) از تولد خورشید است.
درباره چهارشنبه سوری می شود به این نکته اشاره کرد که این سنت امروز با شرایطی که متأسفانه گاهگاه دیده می شود مغایرت دارد و ضایعات ناشی از انفجار و تفنگ و ترقه شادی های آن را با اندوهی ناخواسته که ناشی از نادانی ها و بی خبری های عوالم نوجوانی است همراه می کند که با منش و سیاست اسلامی روزگار ما در تضاد است.
عیسی و خورشید
در باورهای مسیحیت شرقی عیسی با خورشید در آسمان چهارم است و به فلک چهارم عیسی کده(برهان قاطع) می گفتند.این مطلب ظاهراً در مسیحیت غربی منعکس نیست.در اشعار خاقانی-که ما در او ترسا بوده است و نظامی که در جوار ارمنستان می زیسته اند مکرراً به دقایقی در ارتباط عیسی و خورشید بر می خوریم که از همه جالب تر این مصراع خاقانی است.
خورشید کاوست قبله ترسا و جفت عیسی دیوان، ص 281
 روایات مربوط به عیسی در شرق اختلافات جالبی با روایات انجیلی دارد.دیدار سه مجوس عیسی نوزاد را که در انجیل هم مذکور است به رابطه مسیحیت با فرهنگ کهن ایران دلالت می کند.برخی از روایات شرقی شاید بنابر تلقی اساطیری همسان پنداشتن عیسی و خورشید به وجود آمده باشد.مثلاً خورشید به مناسبت اینکه رنگها را زایل می کند گازر است و حواریون عیسی را هم گازر (رخت شوی) گفته اند.و از طرف دیگر رخت شویان قدیم رنگرز هم بوده اند(لباس را بعد از شستن با نیل رنگ می زده اند) و گفته اند که عیسی مدتی در حرفه صباغی بوده است .از این رو نظامی می گوید: کلبه خورشید ومسیحا یکی است .   مخزن اسرار،95   
مسیح ومهر
هنگامی که مهر وگاو را کشت و خون او را بر زمین ریخت، از خون گاو درخت انگور در نتیجه شراب به وجود آمد.از طرف دیگر شراب دختر جمشید است.جم (یمه)در ودا پسر خورشید است.خون حضرت مسیح هم شراب است.چنانکه در ذکر شام آخر می خوانیم:«و پیاله را گرفته شکر نمود و بدیشان داده گفت همه شما از این بنوشید زیرا که این است خون من در عهد جدید که در راه بسیاری به جهت آمرزش گناهان ریخته می شود اما به شما می گویم که بعد از این از میوه مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدر خود تازه آشامم.» ونیز گفته اند، هنگامی که مسیح را به صلیب کشاندند به او سر که یعنی شراب ترش نوشاندند که علامت سمبلیک برای ولادت دوباره است.در برهان قاطع ذین مهر(روز شانزدهم از هر ماه شمسی) می نویسد: نیک است در این روز نام بر کودک نهادن و کودک را از شیر باز کردن.
شباهت های آشکار بین مسیح و مهر باعث شد که برخی تصور می کنند که مسیح تلفظ دیگری از میثره(مهر) است، زیرا مسیح به معنی بسیار مساحت کننده توجیه معقولی ندارد اما این نظر ظاهراً صحیح نیست.
معنای مسیح:
مسیح واژه عبری از ریشه مسح به معنی روغن اندود شده و روغن مالی شده است. زیرا به طوری که مکرراً در تورات آمده است پادشاهان و کاهنان بزرگ بنی اسرائیل را به جهت تبرک و تقدس روغن مالی می کردند؛ و «سلیمان پسر داوود را دوباره به پادشاهی نصب نموده او را به حضور خداوند به ریاست و صادوق را به کهانت مسح نمودند.» و اصولاً به پادشاهان خود مسیح می گفتند:«آیا شمعی به سبب اینکه مسیح خداوند را دشنام داده است کشته نشود.» پس مسیح به معنی مسح شده با روغن، پادشاه یهود بود.نشانه روغن مالی کردن امروزه در مراسم تعمید مانده است.«کرایست» در واژه Yesus Christ (عیسی مسیح) نیز به معنی روغن مالی شده است.زیرا این واژه از ریشه هند و اروپایی«گر»gher به معنی روغن مالی کردن است.در مورد نوع این روغن اطلاعات دقیقی ندارم.اما به نظر می رسد که در ازمنه کهن از جنس مواد نفتی بوده است، زیرا ظاهراً«گر» ریشه واژه «کرایست» باقیر فارسی و قار عربی و Keros یونانی (به معنی شمع و موم و شیر مربوط است. قیر را در معالجه بیماری«گر»(جرب) به کار می بردند و خود لفظ«گر» نیز ظاهراً اید شکلی از همین واژه باشد قیر در مومیایی نیز مصرف داشته است و  می تواند رمز جاودانگی باشد و ظاهراً اسکندر اساطیری در ظلمات به دنبال این ماده(آب حیات) بوده است.واما عیسی یا ایشوع یا شیوع و عیشا وجوس در اصل واژه عبری است و مجازاً به معنی نجات دهنده است.در واژه کریسمس،Mass راهم (ظاهراً مجازاً) به معنی جسم و گوشت عیسی گرفته اند.

اضافه کردن نظر


حالت های رنگی