امروز: جمعه 04 فروردين 1396 برابر با 24 مارس 2017

logo95

زنی که با ساز دهنی زندگی می چرخاند

نبرد برای زندگی در خیابان های پایتخت
زنی که با ساز دهنی زندگی می چرخاند

لردا طولابی
گفتم تا فرصت داریم زودتر جمع و جور کنیم برویم سینما... پوسیدیم از بس درس خواندیم و کار کردیم، مسیر زیبای خیابان بزرگ ولیعصر غروب ها مملو از عابرینی می شود که هر کدام برای انجام کاری و یا حتی قدم زدن و حال و هوایی عوض کردن به آنجا می آیند. ما نیز به قصد رفتن به سینما راهی خیابان بزرگ ولیعصر شدیم.
در حوالی میدان ونک چند دختر بچه را در حال فال فروشی و اسفند دود کردن دیدم طبق عادت همیشه ام گفتم خدایا " روزیشون رو برسون " همراهانم گفتند آمین... نسیم خنک پاییزی به خوبی در طول مسیرمان احساس می شد گونه هایمان را نوازش می داد. هر از گاهی در طول مسیر به داخل فروشگاه ها و بوتیک ها می رفتیم . به یوسف آباد که نزدیک تر شدیم مثل همیشه آن پیرمرد روشن دل را دیدم بسیار خوشحال شدم .... مطمئنن شما هم اگر یکی دوبار او را دیده باشید برای دفعات بعد در آن مسیر باز با دیدنش حس و حال عجیبی را تجربه خواهید کرد. خوش به حال تکه سنگ / که نداری دل تنگ ... از دور صدای آهنگش به گوش می رسید با این تفاوت که او نه می نوازد و نه می خواند بر روی چهارچرخی ضبطش را نصب کرده با چند بلندگو که با آهنگ های دهه شصتی برای همه تجدید خاطره می کند. بگذریم ... همچنان قدم زنان به سمت میدان ولیعصر مسیر را طی می کردیم . به سینما آفریقا که نزدیک شدیم گام هایمان را تندتر برداشتیم که نکند ظرفیت آن تایم پرشود اما متاسفانه فیلمی که مد نظر ما بود را بر روی پرده نداشت و مجبور شدیم مسیر را به سمت سینما قدس ادامه دهیم. به میدان که نزدیک می شدیم صدای فوق العاده زیبای ساز دهنی روحمان را نوازش می داد.
نزدیک تر که شدیم بر خلاف تصورم که فکر می کردم حتما آقا است،خانمی میان سال بود . نزدیکتر که شدم دیدم با کلاهی صورتش را پوشانده که مشخص نباشد و راحت تر کارش را انجام دهد .چند لحظه که توقف کردم تازه متوجه شدیم سانس سینما نزدیک است و قبل از تایم مقرر باید به سینما می رسیدیم. سریع به سمت سینما راه افتادیم ذهنم درگیر این خانم شده بود بدو بدو به عقب برگشتم پرسیدم ببخشید بانو تا چه ساعتی اینجا هستید سازش را قطع کرد گفت تا یک ساعت دیگر در اینجا هستم .تشکر کردم و سریع به همراهانم خودم را رساندم. قدم هایمان را تندتر برداشتیم تا اینکه به سینما قدس رسیدیم....
خدارا شکر تا شروع فیلم نیم ساعت وقت داشتیم بلیت ها را برداشتم و از همراهانم خواستم به جای قبلی که فاصله زیادی با سینما نداشت نزد همان زن میان سال برگردیم که ساز دهنی می زد. آنقدر زیبا ساز می زد که توجه هر رهگذری جلب می کرد و اگر کسی به داخل کیفش پولی می انداخت در همان حال ساز زدن سرش را به نشان تشکر خم می کرد...
دوست داشتم هر چه سریعتر با او صحبت کنم اما از طرفی دلم نمی خواست مزاحم کارش شوم .نشستیم و ساز زیبایش را حدود 15 دقیقه ای گوش دادیم متوجه شدم می خواهد استراحت کند سریع نزدیکش شدم و با او سلام و احوال پرسی کردم سرش را بلند کرد و بل لبخند زیبایش جوابم را داد....آنقدر بزرگوار و محترم بود که دوست نداشتم حتی وقتش را بگیرم . گفت حدود یک سالی می شود که ساز دهنی می زند اما خانواده اش اطلاع ندارند . پرسیدم بانو از کجا این ساز را آموزش دیده ای گفت از نوجوانی کلاس رفته ام بسیار به این ساز علاقه داشتم اما مجالی برای استفاده اش در طول زندگی نداشتم تا اینکه همسرم به خاطر بیماری کلیوی خانه نشین شد و راه چاره ای جز این کار نداشتم .
گفت : دلم نمی خواست از این ساز در این موقعیت و اینگونه محقر استفاده کنم اما به خاطر همسرم مجبور شدم .حتی همسر و تنها فرزندم از این کار من اطلاع ندارند و زمانی بیرون می آیم که فرزندم خانه نیست و زمانی که خانه می روم هنوز او به خانه برنگشته چون اگر بداند مخالفت می کند.
گفت برای همسرم دعا کنید که حالش خوب شود دوست دارم در موقعیت خوبی از این هنرم استفاده کنم. باورم نشد وقتی گفت من 50 سال سن دارم و تنها آرزویش سلامتی همسرش بود تا به آرامش و زندگی قبلش برگردد. گفت با همین درآمد اندک کمک خرج زندگی مان شده ام اگر فرصت بیشتری برای بیرون ماندن داشتم درآمدش برای بیشتر بود اما مجبورم تایم محدودی را بیرون بمانم. بیشتر در میدان ولیعصر و میدان ونک مشغول می شوم چون در اینجاها رفت و آمد زیاد است ..... از او اجازه گرفتم اسمش را که نمی گوید اجازه بدهد عکس بگیرم سرش را پایین انداخت و مشغول ساز زدن شد تا چهره اش معلوم نباشد .... دوست داشتم ساعت ها بنشینم پای صحبتش و زیباتر اینکه صدای روح نواز سازش را گوش دهم اما افسوس به سانس سینما نزدیک شده بودیم .
گفت از کسی انتظار ندارم زندگی است گاهی خوب و بی دغدغه و گاهی هم مثل من اینگونه ناخوشایند تنها دوست دارم همسرم هرچه زودتر سالم و سلامت شود. صدای سازش با صدای آخرین گام‌های عابران روی پیاده ‌رو به خواب می‌رود...
نوازندگی خیابانی پدیده ای است که در سال های اخیر در کشور رونق یافته و گروه ها و جوانان نوازنده که گاه از تحصیلات آکادمیک موسیقی بهره مند هستند در کوچه و خیابان به اجرای موسیقی زنده می پردازند.اجرای موسیقی در خیابان پدیده تازه ای نیست و در ایران و جهان سابقه طولانی دارد و حتی در بسیاری کشورها سالانه فستیوال های موسیقی خیابانی با نوازندگان دوره گرد نیز برگزار می‌شود.
در ایران هم این پدیده بویژه در سالهای اخیر رونق یافته و جوانان نوازنده با سازهای ایرانی و غربی در کوچه و خیابان به اجرای زنده موسیقی می پردازند. در این میان گروه های مختلفی نیز هستند که به دلیل مشکلات برگزاری کنسرت در خیابان مخاطبان خود را جذب می کنند و بسیاری نیز از همین راه به شهرت رسیده اند.
برخی دیگر از نوازندگان خیابانی هم نوازندگی را برای به دست آوردن پول و امرار معاش انجام می‌دهند. احتمالا همه ی ما تا کنون با بسیاری از نوازندگان خیابانی رو برو شده ایم. افرادی که با در دست داشتن یک ساز و میکروفن، در خیابان ها پرسه می زنند و آواز می خوانند- که چه خوش صدا و چه بد صدا- گوشه ای از سرو صدای اطراف ما را به خود اختصاص داده اند.
شاید بهترین زمان برای شنیدن موسیقی خیابانی عصر های دلگیری است که دقایق آن به سختی سپری می شود. آنگاه وقتی می بینی کسی در سرما برایت می نوازد کمی حال و هوایت را عوض می کند.هنر زیادی می خواهد اگر بتوانی با یک ساز و در شرایط بسیار سخت جماعتی را به خود جلب کنی و حتی از آنها پاداش هم بگیری!بطور کلی این نوع هنر نمایی به عنوان یک سبک در موسیقی جهانی محسوب می شود و کشور های مختلف همه ساله جشنواره هایی را برای برگزیدن بهترین موسیقی خیابانی برگزار می کنند.
نمایش این نوع موسیقی رایگان است و به دلیل نزدیک بودن فاصله با بیننده، خاطره انگیز بودن و گاها بیان حرف های خفته ی اجتماع، تاثیرگذاری خاص خود را دارد.تاریخچه این هنر به حدود سال 1850 میلادی بر می گردد و آغاز گر این سبک انگلیسی ها بوده اند. در واقع این نوع موسیقی نوعی از فرهنگ آنها محسوب می شده است و افراد زیادی از این طریق امرار معاش می کرده اند.در اصطلاح به افرادی که در خیابان موسیقی می نوازند Busker گفته می شود. این افراد لزوما از طبقه کم درامد جامعه نیستند بلکه این سبک به دلیل سختی زیاد، افراد خاصی را می طلبد که عمیقا این نوع موسیقی را درک کرده باشند.
این گروه ها اغلب با نام های هنری خاص فعالیت می کنند. اگرچه واضح است که سختی کار هنر مندی که با یک ساز و بدون هیچ افکت و گروه و درآمد مشخص و در شرایط بد جوی به هنرمندی می پردازد، به مراتب بیشتر از یک هنرمند معمولی است ولی متاسفانه این سبک موسیقی هنوز در ایران جایگاه خاص خودش را پیدا نکرده و صرفا به عنوان امرار معاش افرادی که گاها صدا هایی گوش خراش دارند شناخته می شود.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

حالت های رنگی